وابستگی پیدا کردن به کسی که متعلق به تو نیست ، یعنی مرگ تدریجی ... .
سلامت را نمیخواهند پاسخ گفت هوا دلگیر، درها بسته، سرها در گریبان، دستها پنهان، نفسها ابر، دلها خسته و غمگین، درختان اسکلتهای بلور آجین زمین دلمرده، سقفِ آسمان کوتاه، غبار آلوده مهر و ماه، زمستان است
باز غربت مهجور آن دعای سپید که خدا... یا نخواست... یا نشنید باز گنجشک کوچک عشق... پنجره باز شد ز من ترسید شب آرزوها بود و ما بیدار *** مرغ آمینمان چرا نپرید؟ هر دو بودیم اما حیف من پر از تصمیم ، او پر از تردید چشم اشکبارم خیره...
درد بسیار غمگینم!! همچون ماهی در آب؛ اشک میریزم محو میشود؛ و دردم پنهان...
من به قربان خدا چون که مرا غمگین دید بهر خوشحالی من در دلم انداخت تو را
پدر عزیزم جای خالی تو را هیچ جور نمیشه پر کرد.
تمام روز خوابیدم تمام شب به تنهایی منو توخوب میدونیم چرا این لحظه اینجاییم تمومش کن من انقدر غرق من هستم که تواز خاطرم رفتی وتا این قائده برجاست منو تو هردوبدبختیم تمومش کن نه اینجاجای این دیوونه بازی نیست تمومش که قلب من دیگه هیچ جوری راضی نیست
و همان روز که از غصه مرا ویران کرد خانه اش عقد کنان بود نمیدانستم
درد آورست این که بفهمی دلبر ت عمریست هرشب به یاد دیگری در بسترت خواب است
مامان خوب هستی؟ روبراهی؟ جات خوبه؟ من همه چیمو باختم مامان... قبلا بودی دستی سر من میکشیدی ،یه مهربانی با من میکردی...الان که... مادر جان دعا کن یه فرجی بشه...
اسفند ماهی که باشی اگر روزی داستان یه اسفند ماهی رو نقل کردی …!! بگو …!! بی کس بود اما کسی را بی کس نکرد …!! تنها بود اما کسی را تنها نگذاشت …!! دلشکسته بود اما دل کسی را نشکست …!! کوه غم بود ولی سعی کرد کسی را...
برف میبارد و همه خوشحالند و من غمگین... دارد رد پاهایت را می پوشاند برف!
می دانستم که برای معشوقه باید گُل خرید اما ما گرسنه بودیم پولی را که برای خرید گُل کنار گذاشته بودیم ، خوردیم
امشب شب تولد من است ولی چیزی برای ترکاندن ندارم جز بغض عزیز
امروز لابلای گل ها مادر هیچ رد پایی
روز مادر ساعت خوابیده بود پروانه ای روی صندل
یکی میآید یکی میرود و این قانون بقای زندگیست اما تو که رفتی هیچ کس نیامد انگار قانون بقا هم پوچ است وقتی تو نیستی.
روزگار، نبودنت را برایم دیکته می کند و نمره ی من باز می شود... صفر! هنوز نبودنت را یاد نگرفته ام
ترجیح میدم با تو غمگین باشم، تا با دیگران شاد.
دیروز زنی را دیدم که مرده بود مثل ما نفس می کشید اما مرده بود... راستی یک زن چطور می میرد؟ یا لبخند به لب ندارد، یا آرایش نمی کند، یا دست کسی را نمی فشارد، یا منتظر آغوشی نیست... یا حرف عشق که می شود پوزخند می زند...
یک خاطره داریم و یک خروار شب ....
یه شیشه وقتی که میشکنه لبش تیز میشه بعدش میخوای آدمی که دلش شکسته همون آدم سابق باشه…
شب میلاد من ِ بی کس و کار است ولی باید امشب بروم شام غریبان خودم
تو از همه به من نزدیکتر بودی... و رفتنت مرا از همه غمگین تر کرد... به من بگو آخرین شاخه... چطور می شکند...