زندگی بعد از تو چنگی به دل نمیزند تنها کمانچه غمگین است که مینوازد
این تن خسته ز جان تا به لبش راهی نیست...
خنده زیباترین هدیه ی پاییز بر لب غمگین انار
چنان مردم از بعد دل کندنت که روح من از خیر این تن گذشت
مرا زیستن بی تو، نامی ندارد مگر مرگ من زندگی نام گیرد
تا به کی باشی و من پی به حضورت نبرم ؟ آرزوی منی ای کاش به گورت نبرم
تو نیستی که ببینی چگونه با دیوار به مهربانی یک دوست از تو میگویم تو نیستی که ببینی چگونه از دیوار جواب می شنوم
قسمت این بود سرم بی تو به زانو برسد
به شرط آبرو یا جان، قمار عشق کن با ما که ما جز باختن، چیزی نمی خواهیم ازین بازی!
خُدا میداند شِعر برایم مُعجزه ی اَست که نامِ تو را فریاد میزنم ! اِجابت شو مَن به تو ایمان دارم...!
آه...... که در فراق او هر قدمی است آتشی .........
غم در دل تنگ من از آن است که نیست یک دوست که با او غم دل بتوان گفت ....!
چه آرزوها که داشتم من و دیگر ندارم...
زندگیمو دادی بر باد تو با شیرینی حرفات
به سر رسید/همه چیز/تا گلو برگ
یک نفر پیش فلک ریش گرو بگذارد بلکه دست از سر آزردن من بردارد
اشک های تلخی که بر قبرها می چکند همان حرفهای شیرینی هستند که روزگاری باید بر زبان می آمدند ولی افسوس...
چنان تنهای تنهایم که حتی نیستم با خود
پری کوچک غمگینی که شب از یک بوسه می میرد/ و سحرگاه از یک بوسه به دنیا خواهد آمد...
تنهایی ات گریه ات ... دیگر چه چیزی لازم است تا دل خدا بلرزد ؟
برانکارد آرام آراممیرفت خش خشِ برگها
ای تف به جهان تا ابد غم بودن ای مرگ بر این ساعت بی هم بودن
لیلا که شدی حرف مرا میفهمی مجنون تمام قصه ها نامردند
آه از آن رفتگان بی برگشت