از لعل لب شکرفشانت یک بوسه به صد هزار جانست
یادت به طغیان می کِشد هر شب دل دیوانه را...
کاش مى دانستى! خوشبختى براى من، خلاصه ایست از حال خرابم کنار ...!
دلتنگی / نه با پیام رفع میشه نه با شنیدن صداش/ فقط بغل
هر کسی را بهر کاری ساختند کار من دیوانهی او بودن است
تو چنان در دلِ من رفته، که جان در بدنی...!
تیرگی میآید دشت میگیرد آرام قصهٔ رنگی روز میرود رو به تمام ...
در پیشگاه حجت محض زمان مهدی(عج) منجی جهان منتدار حضور شمائیم.
خوشا به بخت بلندم که در کنار منی …
در زندگی خود یک دوست و یار مهر ی داشته باشید همانا شما از رستگاران خواهید بود
به سنت عشق گرد هم می آئیم آنجا که دوست داشتن تنها کلام زندگیست
یادتونه بچه بودیم می گفتین ایشاا…عروسیتون حالا وقتشه تشریف بیارید! .
پشت هر زن افسرده ای یه مرد بی احساس نشسته...
چنان دلبسته ام کردی که با چشمان خود دیدم خودم می رفتم اما سایه ام با من نمی آمد
جانان من است او
دوستت دارم سالروز عشقمون مبارک!
بگذر تابستان / بگذر... حال من با تو خوب نمی شسود / پاییز حال مرا خوب می شناسد
خوب خوبم تا تو در حوالی احوالم پرسه میزنی
آینه به فریاد آمد از نقش قامت تنهای من ...!
گله ای نیست من و فاصله ها همزادیم / گاهی از دور تو را خوب ببینم کافیست
ذوق شعرم را کجا بردی؟ که بعد از رفتنت عشق و شعر و دفتر و خودکار آرامم نکرد...
هر عروس در روز عروسی سزاوار اینه که خودشو مثل یک ملکه احساس کنه
دلم از نام خزان می لرزد زانکه من زاده ی تابستانم!
عشق را هیچ... پایانے نیست... وقتے یار تویے...