کاش هرگز در محبت شک نبود.... تک سوار مهربانی تک نبود کاش بر لوحی که بر جان و دل است واژه تلخ خیانت حک نبود . . .
کاش یادبگیریم وقتی ازکسی ناراحت میشیم جای اینکه یهو ترکش کنیم اول دلیل ناراحتیمونو بهش بگیم و توضیحاتش رو بشنویم... شاید دیگه اینطوری ترک کردن و جدایی لازم نباشه
کاش میشکست این سکوت با صدای تو
کاش... امشب همون شبی باشه که، قراره فرداش کلی اتفاق خوب بیوفته...
دیدمت با یار بودی ، از نگاهش شوق میریخت دیدمش دستت گرفته ، گو که رود از چشم میریخت دیدمت بردی رخت را سمت گوشش بهر نکته دیدمش تا نکته گفتی ، از لبانش قند میریخت دیدمت بستی دو دیده غنچه کردی لعل خود را دیدمش ک بعد بوسه ،...
و ای کاش یکی از این صبح ها صدای تو را نفس بکشم ... ️️️
کاش تو رو ندیده بودم توی اون سه شنبه سرد کاش میشد شبا با گریه بگم هر جوری برگرد
ﮐﺎﺵ ﺗﺎ ﺩﻝ ﻣﯿﮕﺮﻓﺖ ﻭ ﻣﯿﺸﮑﺴﺖ ﺩﻭﺳﺖ ﻣﯽ ﺁﻣﺪ ﮐﻨﺎﺭﺵ ﻣﯽ ﻧﺸﺴﺖ !
ای کاش یا بودی، یا از اول نبودی! این که هستی و کنارم نیستی... دیوانه ام می کند...
کاش می شد حال خوب را لبخند زیبا را بعضی دوست داشتن ها را ، خشک کرد! لای کتاب گذاشت و نگه شان داشتت...
کاش پایان یکی از این روزها ، شب نباشد تو باشی ...
کاش هیچوقت مهر آدمی که سهممون نیست به دلمون نیفته...
ای کاش راه خانه را گم کرده بودم روزی که دیدم کفش هایت پشت در نیست
کاش یارَب که نیفتدبهکَسیکارکَسی..
ای کاش وقتایی که دردی رو دوا نمیکنیم حداقل دردی رو به دردا اضافه نکنیم
کاش هیچ وقت ، مهر آدمی ک سهممون نیست به دلمون نیوفته..
کاش میشد که میگفتم به دیدارم نیا کاش میشد که میگفتم نگاهم هیچ نکن ولی مگر میشد مگر میشد من به عشقت چه محتاجم مثل خاک به رد پای عاشق من به حس وجودت محکومم مثل گل به نور هیچکس نمیداند چرا نمیداند چرا من از نگاه تو از صدای...
صدای تیک تاک ساعت می آید زمان می گذرد و یلدا دستهای پاییز را در دستان زمستان می گذارد کاش یلدا فکری به حال دستهای ما می کرد . . .
کاش میشد خدا را بغل کرد و بهش گفت مرسی که شیرین ترین خواهر دنیا را به من دادی...
گاهی فرشته بودم و گاه ابلیس یک لحظه کاش جای خودم بودم
ڪاش پیشت بودم پرڪاربردترین جملہ، تو عاشقانہ های این مملڪتہ ... ! ️️️
کاش تو اینجا بودى و منو اونقدر لاى دستات فشار میدادى که غم ازم بچکه ️️️
ایکاش خداوند نشانه ای واضح به من می داد! مثل باز کردن یک حساب بانکی پرپول به نام وودی آلن در یک بانک سوئیس!
کاش یه مغازه بود آدم میرفت میگفت: بی زحمت یه کم خیال خوش میخوام ببخشید این خنده ها از ته دل چندن؟ آقا! این آرامشا لحظه ای چند؟ اینبی خیالیا که میپاشن رو زندگی مشتی چند؟ ازین روزایی که بی بغضن دارین؟ ازین سالایِ بی رنج اندازه دل ما دارین؟!...