متن کوتاه روزگار
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات کوتاه روزگار
توهم کلاغ
قطار، آرام و بیصدا،
چون قلمِ استاد خوشنویس بر سپیدهی روزگار،
زیر نورِ لرزانِ چراغهای واگن،
در دلِ تاریکیِ جنگل،
ردِ واژهها را
به یادگار میگذارد و میگذرد.
اما در انتهای این حرکت،
مسافرانِ سفر نرفته،
در سکوتِ تاریکِ اتاق،
هر روز،
چون کلاغی در آینه،
پرهای خود...
تو
عوض شدی
یا روزگار !؟
دعا کن درنماز، بر این گنهکار
که سخت نگیرد برمن، روزگار
روزگارم تلخ گذشته، تا به حال
تو بخواه که بوزد، باز نسیم بهار
می خندد لبم، ولی مرده دلم
ریشه ام خشک، پژمرده گلم
چنان تبر خورده ام، از روزگار
که برباد رفت، رنج بی حاصلم
اسیر گرمای سوزان، کویر روزگارم
کاش ببارد باران،بر این دل بیقرارم
گر ابری نیاید وباران نبارد،بر رخسار
بیمار وبی جان،این دنیا شود مزارم
به درد وغم گرفتارم، بی تو
تنها دراین روزگارم، بی تو
بیهوده میگذرد روز وشبم
به درد بی درمان دچارم، بی تو
شود دنیا از شادی، لبریز
من براین همه دیوارم، بی تو
مینویسم تا بماند یادگار
تا بگویم یاد باد آن روزگار