خدا از اون اولشم میدونست کیو با کی آشنا کنه آخه جز من کی میتونه اینقدر بیقرارت باشه؟
شالیکاری آیا آتش به ساقه های خشکیده کشیده است یا تو در آن دورها کنار پنجره داری خاطراتت را می تکانی در باد !؟
بهحدیدوستتدارم کهمیدانمخداروزی، سوالشازتواینباشد، چهکردیاوپرستیدت؟!
عاشقنشدیمکارنیکیبکنیم یااینکهگناهشیکوپیکیبکنیم عاشقشدهایمتابدانندهمه ماهمبلدیمجیکجیکیبکنیم!
یاد تو حس قشنگی ست که در دل دارم تو چه باشی چه نباشی نگهش می دآرم.
دار و ندارمو میدم که تو همیشه بخندی
همراهت می آیم تا آخر راه و هیچ نمی پرسم هرگز ! با تو اول کجاست با تو آخر کجاست ....
و تنت ، وطنم ... دستانت ، دنیایم ... چشمانت ، زندگیم ... بودنت ، سرنوشتم
این که بدانی کسی جایی به فکر توست و در گوشهی گرم و امنی از قلبش جایی برای تو نگه داشته به لحافی نرم میمانَد که دور خودت بپیچی و از سرما در امان بمانی ...
مه/ تا دید/ غرق راه رفتنت شده ام/ ترا/ در خودش /گم کرد.
درخت ِ نارنج پیراهنش رابا بهار گُل دوزی کرده است بازکن پنجره را نسیم اوازِ ان را منتشرمی کند
دلِ درخت پُرازشکوفه باد چشمک می زند
تازه بعد از تو به خود آمدم و فهمیدم که چه اندازه به دنیای تو وابسته شدم ...
من پناهنده ام به مرزهای تنت ...
مخمل نازِشبی ، ملتهب و بارانی با تو بی چتر در این کوچه دویدن دارد
تهران پر شده است از نفس های تو چطور دلشان می آید بگویند هوایش آلوده است ...؟
به راز گفتم با دل، ز خاطرش بگذار جواب داد فلانی ازان ماست هنوز
نیستی، ولی عزیز؛ عشق تو همیشگیست پس به احترام عشق، چند ثانیه سکوت...
اشتیاقی که به دیدار تو دارد دل من دل من می داند و من دانم و دل داند و من...!
چه میشود/ چشم درچشم/ پلک نزنی/ در این شبِ طولانی/ یلدا
زمزمه های دل غربت زده ام را به نسیم سپردم تابرساند به تو.
الهی تو دقیقه باشی و من ثانیه که هر دقیقه شصت بار دورت بگردم
-چہ حرفآیۍ -چہ چشمآیۍ -چہ لبخندے -چہ رویآیۍ -چہ آرومۍ -چہ زیبایۍ حآلم خوبه تو اینجایۍ
حس خوب دو بخشه: ۱_قَݪْْبِ توْ ۲-آغوش تو