من پناهنده ام به مرزهای تنت ...
مخمل نازِشبی ، ملتهب و بارانی با تو بی چتر در این کوچه دویدن دارد
تهران پر شده است از نفس های تو چطور دلشان می آید بگویند هوایش آلوده است ...؟
به راز گفتم با دل، ز خاطرش بگذار جواب داد فلانی ازان ماست هنوز
نیستی، ولی عزیز؛ عشق تو همیشگیست پس به احترام عشق، چند ثانیه سکوت...
اشتیاقی که به دیدار تو دارد دل من دل من می داند و من دانم و دل داند و من...!
چه میشود/ چشم درچشم/ پلک نزنی/ در این شبِ طولانی/ یلدا
زمزمه های دل غربت زده ام را به نسیم سپردم تابرساند به تو.
الهی تو دقیقه باشی و من ثانیه که هر دقیقه شصت بار دورت بگردم
-چہ حرفآیۍ -چہ چشمآیۍ -چہ لبخندے -چہ رویآیۍ -چہ آرومۍ -چہ زیبایۍ حآلم خوبه تو اینجایۍ
حس خوب دو بخشه: ۱_قَݪْْبِ توْ ۲-آغوش تو
حضرت عشق! بفرما که دلم خانه توست سرِ عقل آمده هر بنده که دیوانه توست !
چه دردی داره دوری تو ازم عشقم الهی هر چی عاشقه برسن به هم
یار شیرین زبانم چراغ خیالم... ماه زیبای من آرزوی محالم... قهوه ی چشمت افتاده در کنج فالم...
با یادت جهان من آشوب است در عشقت هوای مردن خوب است خاموشی بهای عشق است !!! میدانم...که برده ای از یادم بی تابم که داده ای بر بادم...
زندگی باختن است به کسی که دوستش داری...
I have breath This is my heart in your heart ... ️ تا نفس دارم بدان قلبم اقامتگاه توست ...
باانگشتانت به ابرها غلغلک بده شاید هوای خشکِ چلّه خندان شود.
دهان صبح پر از خنده دیدم و گفتم غنیمت است در این روزگار خندیدن
در پاییزی ترین حالت ممکن جوانه خواهم زد اگر حال دلم را به دست خوش لبخندها بسپارم
مهم نیست چند تا ستاره بهم چشمک میزنه من نگاهم همیشه به ماهه
به هر تقدیر شکلک در نیاوردم فقط میخواستم شکل خودم باشم گلومو پاره کردم اما این مردم بهم گفتن که دیوونست ، عاشق نیست...
هنوز دیر نیست؛ هنوز صبرِ من به قامتِ بلندِ آرزوست ...
اسمش را گذاشته ام جانِ دل یعنی هم جان است و هم دل کار ما از عشق گذشته یعنی هنوز برای احساسمان اسمی پیدا نشده عجالتاً مال هم دیگر صدایمان کنید!