آدم که دلتنگ می شود زود به زود می میرد
به کمال عجز گفتم که به لب رسید جانم ز غرور ناز گفتی که مگر هنوز هستی
به تلخکامی دریا شکر چه خواهد کرد
حافظ کجای کاری !؟ فالت غلط در آمد گفتی غمت سر آید این عمر بود سر آمد...
نگو شرط دوام دوری است باور کن همین یک اشتباه از آشنا بیگانه می سازد ...
خوبی زمستون اینه که همیشه آبمعدنیهایی که میخری و تو ماشین میمونه، سرده.
عالم اگر بَر هم رَوَد ، عشقِ تو را بادا بقا ...
وقتی از زندگی ڪسی رد می شی ؛ رد پای قشنگی از خودت به جا بگذار..
منو تو شرایطی نذار که مجبور شم بهت نشون بدم که چه قدر میتونم دل سرد باشم!
رُخ بنما که چشم توست دوای چشمان تَرَم
ما از هم دلخوریم ولی رفاقتهامون سرجاشه دعوا میکنیم ولی تهش بازم رفیقیم
دیده را فایده آن است که دلبر بیند ور نبیند چه بود فایده بینایی را
همهی انسانها میمیرند ، اما همهی انسانها واقعاً زندگی نمیکنند ...
سال تازه شد ما ساعت به ساعت بند عوض می کنیم
کاش جای ماه بودم انگشت نمای شب تو
تو رفتی و همه فهمیدند، شب می تواند از آنچه که هست تاریک تر باشد
در کنج چشمانم چقدر ماه دیدنی ست
در من سکوت میکنی آخر،همین صدای تو مرا خواهد کشت
من از رایحه ی کاه گلی فهمیدم که کسی باز باران شده است!
افق! به من بگو ای افق! این غروب تا کجا مردگانش را تشییع می کند
می تکانم پای شب را ستاره باران می شود، سرم
یک دست کلاغ و به یکی برف، زنگ را زددرخت زمستان
شعرهایم از آمدنت می گویند ومن... بی خبرم.
کاش می شد تو را بوسید و کنار گذاشت!