من در این خلوت خاموش سکوت اگر از یاد تو یادی نکنم می شکنم
بوی جانی سوی جانم می رسد بوی یار مهربانم می رسد
من و تو هر دو تمامیم به هم
کیستی؟ که من جز او نمی بینم و نمی یابم؟!! کیستی ای مهربان ترین؟
آه که چقدر دوستت دارم و باز هم کم است...
چهار فصل که حرفه فصل پنجمی هست به نام تو به هوای تو
تقدیر من از بند تو آزاد شدن نیست دیدی که گشودی در و من پر نگشودم
و آن دم که بی تو باشم یک لحظه هست سالی
رشکم از پیراهن آید که در آغوش تو خسبد...
چشمانش شروع تمام سوره های کتاب عاشقیمان بود
عشق کاری کرد با قلبم که چاقو با انار...
تو همان عطر نجیبی که دلم کرده هوایت
...چقد زندگی قَشنگ میشه وَقتی کَسی رو داری که پا به پای تو دیوانگی میکنه...!!!
دنبال قلبت برو ولی عقلت رو هم با خودت ببر
امروز کارى بکن، که بخاطرش خودت در آینده از خودت تشکر کنى
شاعرتر از من فالگیری ست که هر بار از ته فنجان های خالی توصیفت میکند ...
تلفظ میشه: مواظب خودت باش ولی معنیش میشه: اگه برات اتفاقی بیوفته،میمیرم...
مهربانی رایگان است اما با ارزش
تو احساس خوش یمن آرامشی
مرا از من گرفته است خیال خنده های تو
در جاده ای که مقصدش تو ھستی تابلوھا احتیاط و خطر سقوط را هشدار می دهند!
خاطراتت را آخر پاییز مرور میکنم شبی بلند میخواھد
و به نام خداوندی که نام دخترش را خورشید گذاشت
سنگ ماه را به سینه می زند برکه