بی مروّت ، اینقدر با موی خود بازی نکن دکترم گفته برایم بی قراری خوب نیست
انگار که یک کوه سفر کرده از این دشت اینقدر که خالی شده بعد از تو جهانم
ای عشق، مرا بیشتر از پیش بمیران آنقدر که تا دیدن او زنده بمانم
خوشبخت آن دلی که گناهِ نکرده را در پیشگاه لطف تو اقرار کرده است
خبرترین خبر روزگار بیخبریست خوشا که مرگ کسی را خبر نخواهد کرد
ساحل جواب سرزنش موج را نداد گاهی فقط سکوت سزای سبک سریست
بی تو هر لحظه مرا بیم فروریختن است مثل شهری که به روی گسل زلزلههاست
ای بغض فرو خفته مرا مرد نگه دار تا دست خداحافظیاش را بفشارم
عشق بر شانه هم چیدن چندین سنگ است گاه میماند و نا گاه به هم میریزد
مزن تیر خطا آرام بنشین و مگیر از خود تماشای شکاری را که از دست تو خواهد رفت
تلخی عمر به شیرینی عشق آکنده است چه سرانجام خوشی گردش دنیا دارد
آنکه یک عمر به شوق تو در این کوچه نشست حال وقتی به لب پنجره میآیی نیست
سنگدل! من دوستت دارم، فراموشم نکن بر مزارم این غبار از سنگ هم سنگینتر است
گر جوابم را نمیگویی، جوابم کن به قهر گاه یک دشنام از صدها دعا شیرینتر است
چه غم که خلق به حسن تو عیب میگیرند همیشه زخم زبان خونبهای زیباییست
هر کسی در دل من جای خودش را دارد جانشین تو در این سینه خداوند نشد
به خداحافظی تلخ تو سوگند نشد که تو رفتی و دلم ثانیهای بند نشد
آب طلب نکرده همیشه مراد نیست گاهی بهانهای است که قربانیات کنند
تا خدا بنده نواز است به خلقش چه نیاز؟ می کشم ناز یکی تا به همه ناز کنم...
ما گنه کاریم آری جرم ما هم عاشقی است آری اما آنکه آدم هست و عاشق نیست کیست؟
هزار بار اگر پیاده طواف کعبه کنی قبول حق نشود گر دلی بیازاری
عاشق آن نیست که هر دم طلب یار کند عاشق آن است که دل را حرم یار کند
بیدل منم که دلم مانده پیش تو من جای خالی همه دلهای عالمم
عجیب است ما خدایی را می خواهیم که فقط به مصلحت ما عالم را بچرخاند