دلت که گرفت دیگر فرق نمی کند داری برای کدام دردت گریه می کنی!
چیزی برای از دست دادن ندارم جز تو که رفته ای!
چه فرق می کند تو در کدام فصل بیایی بیا بهار می کنم جهان را
دلت برای یکی چنان تنگ می شود بیاید و سفت هم بغلش کنی باز هم / دلتنگی!
دلتنگی ترانه ای که طعم تلخ قهوه ی تو را در سر گیجه هایش بیاد می آورد
هنوز باور ندارم رفتن تو دست خاک سرد سپردن تن تو هنوز باور ندارم ، هنوز باور ندارم
سکوت ، اینجا صدای تو هوا اینجا هوای تو پر از تکرار این حرفم دلم تنگه برای تو
همسرم همسر تنهام شریک شادی و غمهام دل هوای خونه داره بی تو من خسته و تنهام
عاشق نشو... نمی دانی که دل تنگ چیز خوبی نیست...
نیستی تا قد کشیدن دلتنگیم را ببینی که در نبود تو آنقدر بزرگ شده که در دلم دیگر جا نمیشود
آهای رفیق! روی نبودنت هم میتوان حساب کرد یادت می ارزد به تمام کسانی که بودن هایشان بوی بیزاری می دهد.
پاییز فصل عاشق شدن است فصل زردی و سکوت چهره هاست فصل گریه...خیره ماندن... شب نشینی غم است فصل گیجی از نبود رنگ عشقت در میان بوته هاست
دارم خفه می شوم چقدر هوا از تو خالی است
چه فرق میکند خوابم ببرد یا نبرد دل است و هنوز آب در هاون می کوبد!
ظاهرم با جمع و خاطر جای دیگر می شود
کنارم هستی و اما دلم تنگ میشه هر لحظه
تو گمان کردی که از کنارم بروی/ دل به کسی خواهم داد... آری دل دادم دل به خیالت!
قاب این پاییز سهم من از نبودنش
عقربه های ساعت رو به جلو میروند! برای کبوتر ها دانه میریزم میخورند و بعد هم میروند! شیر آب را باز میکنم آب هم در حال رفتن است! اصلا چرا راه دور بروم؟! جسمم دارد روز به روز پیر تر میشود! بی معرفت میخواهد زودتر بمیرد و او هم مثل...
کجای جهان رفته ای؟ باز نمی گردی/ می دانم...
سخت نیست. بعد از تو هیچ چیز سخت نیست
ما بی تو خسته ایم تو بی ما چگونه ای...؟
وقتی آمد آمد... وقتی بود بود... وقتی رفت بود...
ز بس خندیدم و پنهان نمودم راز خود را کسی باور ندارد در دلم دریای درد است...