متن دلنوشته
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات دلنوشته
✍️ justfor5436
او سهراب بود که به آمار زمین مشکوک بود
تنهایی دلها و آن سطح از آدمها برایش ناکوک بود
راستش! نگرانی من از بابتِ شکِ سهراب است
به کدام دلها؟
کدامین آدمها ؟
شکّاک و مشکوک بود
سهراب جان، تصدق قد و قامتِ رعنایت،
زمان شما تعدادی آدم...
بعضیام خودشون نیستن ؛
نمایشی از عقدهها و ادعاهاشونن...
کاش آرزوی بزرگ شدنمون هم مثل ؛
بقیه ی آرزوهامون ، برآورده نمی شد ...
😔💔
کاش زندگی حالت پرواز داشت ... 😔
یه بزرگی میگفت :
اندازه هاتو که بدونی همیشه محترمی؛
اندازه گلیمت...
اندازه جیبت...
اندازه دهنت...
اندازه محبت کردنت...
حواسمون به اندازهها باشه
چقد خوبه بعضی آدما بدونن
که اگه چیزی رو به روشون نمیاری
از سادگی نیست...
شاید دیگه اونقدر واست مهم نیستن
که روشون حساس باشی...
گاری پر از شکوفههای گیلاس
از برابرم رد شد
و من
هیچ شاخهای برنداشتم.
تنها نگاه کردم
به آن حجمِ سپیدِ روان
که از میانِ خیابانِ خاکستری
میگذشت،
مثل یک معجزهٔ بیشاهد.
اما حالا،
ساعتهاست که در خانه
بوی شکوفه میدهم.
باد چیزی از آن گاری
در چشمهایم جا گذاشت...
شبهای دلتنگی!
میدونم شاید اولش خندهدار به نظر بیاد، ولی اونایی که «دلتنگی» رو چشیدن، میدونن چیه! یعنی اونقدر دلت گرفته که دلت میخواد اصلاً نباشی. ولی هر کدوم از اون شبهای سخت، یه جورایی تو رو قویتر میکنه، چون تونستی از پسش بربیای و بجنگی.
بعد از اون شبها،...
یادت هست، ای دل؟
زمان چه بیرحم
غم را
در رگهای نازک احساس تزریق میکند
و نفس،
این نخ نازک،
به باریکی مویی میشود.
روان پاک ما
پرندهای است خاموش
که بیخداحافظی
از قفس تن پر میکشد.
پس برخیز
من و تو
بر این فرش سبز خدا
زود باشیم
بتازیم...
کاش می شد ؛
برای دردهای زندگی هم
بیحسی تزریق کرد ...😔💔
همیشه جوری زندگی کن که ؛
“ای کاش”
تکیه کلام پیریت نشود ...
و اینگونه بود...
که ما فهمیدیم
عدهای ، در لباس دوست
عجیب ..!!!
دشمنند...
کاش خوشی هم مثل مرگ ،
سهم همه بود ... 😔💔
در میان رؤیای تو
ماه، لابهلای گیسوانت
گم میشود...
عطری که از خواب زیبایت میوزد
در آغوش سکوت
جان تپندهام را
سرشار خویش میکند.
ای تمامِ زیبایی،
که با یک نگاه
جهان را در چشمهای من
دوباره
از نو
آفریدهای.
به تماشای قطراتِ معلق که میبارند
چشم بدوزی کافیست
تا به خاطر آوری
تو نه یک عابرِ خاموش
که وارثِ خورشیدی.
دستهای تو
انگار قرار است
پشت این پردهی نمناکِ مداوم
خیمهای از طلا بر پا کند.
پس
وقتی باران میزند بر شانههای شهر
فراموش نکن
تو کسی هستی که...
بعضی سکوت ها حرف دارن ؛
بعضی نگاه ها بغض
و بعضی لبخندها درد ....
من اینطوریم که:
صبر میکنم، صبر میکنم، صبر میکنم؛
یهو همه چیو نبوسیده میذارم کنار...
غم که از حد بگذرد دل حسِ پیری می کند
سنِ هر کس را غمش اندازه گیری می کند
سکوت من به خاطر شخصیت خودمه
وگرنه ؛
نه شما زرنگی نه من بی خبر ...
درد دارد ؛
که خودت علتِ لبخند شوی ؛
و دلت در همه حالات پُر از غم باشد...🥺
در دیاری که در او نیست کسی یار کسی
کاش یارب که نیفتد به کسی کار کسی!
برای خودت خط هایی بکش ...
زیرِ بعضی چیزا
دورِ بعضی چیزا
رویِ بعضی چیزا