شعر عاشقانه
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات شعر عاشقانه
خوب میدانی
ساده هستم
و با تمام سادگی ام
ریشه دواندم در تو
چون نهال کوچک باغ
که با طلوع هر سپیده
قدّ می کشد
تا شانه های آفتاب
بیا
تا شکوفه بزند
شاخه سبز رویاهایم
بیا و کنارم باش
تابا تبسم نسیم بهاری
لبریز شوم از بودنت
بادصبا
کاش خیلی زودتر می دیدمت زیبای من
زودتر ای کاش می فهمیدمت زیبای من
تا که از بوی تنت با خود ذخیره داشتم
هرنفس با عشق می بوسیدمت زیبای من
مثل میوه کاش وقتی می رسی در فصل عشق
عاشقانه کاشکی می چیدمت زیبای من
کاش می گفتی نمی مانی...
خورشید من!
ای پیامبر زندگی بخش شاعرانگی هایم!
ای همیشه ی شیرین زیبایی
که حسرت تسخیرت،
در ذهن آینه های شهر نبض می زند
و فردا
با پرچم سفیدش
در اقراری معصومانه
شهادت می دهد بی تکرار بودنت را!
با من چه کرده ای؟
که هرروز
عابدانه می نشینم به...
آسمان همرنگ با چشمان توست
موج هم ،هم موج با موهای توست
عشق من نسبت به تو بی انتهاست
گویی انگار عشق مال ما دوتاست
عاشقت گشتم ،شدم دیوانه ات
من شدم محو نگاه چهره ات
عاشقت گشتم ولی تو بی خبر
توشدی دلداده ی شخصی دگر
مهرمن نسبت به...
ببین چگونه!
حروفِ الفبا بر سطرها کش می آیند
تا برسند به زاویه ی تصدیق.
و طرحی تازه شوند بر مردمکِ چشم هات
این موی رگ های عصیان!
مریم گمار
در بهار خواستنت
یادت می شکفد
همچون غنچه ی یاس سفید
بر قامت
خشکیده و بی جان تنهایی
و من
تو را لحظه لحظه
می سرایم
در پهنه ی بیکران عشق
با رقص واژگان و قلم
و به شوق آمدنت
تا عاشقانه هایم
تصنیف دلدادگی مان گردد
بادصبا
گفتمش عشقت مرا محاصره کرده
عشقش را از خویش بگرفت
گفتمش برق چشمانت مرا دیوانه کرده
دیده بگرفت
گفتمش خنده هایت مرا زنده کرده
خنده بر لب بگرفت
گفتمش عطر تنت مرا مست کرده
حضورش را از خویش بگرفت
بگو درطبیعت تو !
به کدام جهت شعله بگیرم؟
تا طلوع کنم بر نیم رخ کلمات
واز کهکشانی عبور
مریم گمار
ای سطر سر به زیر
آویخته بر تلألو ماه
قد کشیدن تو بر ناخودآگاهم را
برگردن کدام حروف معاصر بیاندازم؟
که سبز شود اندیشه اش
در خاک های نابارور
مریم گمار
سلام بانو.....
بیا با پنجه راه برویم
روی تن این دنیا
بگذار خواب بماند
و نفهمد که از قانونش گریخته ایم
و …
دل باخته ایم!!!
در لا به لای زمان هایت می جنبم که وقتی را برای حرف زدن با تو صید کنم
زمان هایی که به دنبال مشغله هایت هستی.
من دقیقا در همان زمان ها، منتظر پیغامی از طرف تو هستم
یا دست کم منتظر خواندن شعرهایی که برایت سرودم، هستم
هر شعری...
باز هم تب کرده احساسم ببین
ای خدای کوچک اشعار من!
می نویسم با تمنا با جنون
تا بخواند عشق بی تکرار من
باز هم می بوسمت در عطر گل
ذهنم از پروانگی سر می رود
ای تو تنها آرزوی قلب من
با تو رویایم چه زیبا می شود!
کهکشان...
دل به دریاها بزن حالا که دریا با من است
پیشِ من باشی یقینأ کلِ دنیا با من است
ناز کم کن، با دلم بازی نکن، لطفا برقص
عشق زیبا میشود وقتی تماشا با من است
ارس آرامی
آیینِ دل تو، مهربانی ست، عزیز
در سینه، بهار جاودانیست، عزیز
هر لحظه نگاهت به دلم می گوید
عشق تو دلیل زندگانیست، عزیز
چشم های عاشقت شد شاعر این مثنوی
حرف هایی دارم ای زیبا که باید بشنوی
خوب من! دلخواه من! ای اولین و آخرین!
هیچ می دانی خدای من شدی روی زمین؟
هیچ می دانی که عشقت شد دلیل بودنم؟
قلب من هستی و با من زنده ای دور از تنم!...
از آن شب مِه آلود به بعد که رفتی
دودش به چشم خودم میرود
وقتی از روی عادت
چند پُک آخر سیگارم را برایت نگه میدارم
آروین شاه حسینی
درخت بی سرو سامان شده است بعداز تو
پرنده سر به گریبان شده است بعد از تو
بهار دست تکان داد ودور شد از من
هوا ،هوای زمستان شده است بعداز تو
هزار پنجره ی پُر غبارم وانگار-
-زمانِ قحطی باران شده است بعداز تو
کسی که آینه دار سپیده...
تا سر به هوا هستم و همراه ندارم
راهی به جز افتادنِ در چاه ندارم
چشمان پُراز گریه ی تقویمم وبی شک
یک پلک زدن فرصت دلخواه ندارم
از نعره ی پُر آتش آن کوه مِه آلود
جز چند نفس شعله ی جان کاه ندارم
مانند سپاهی که پریشان...