شعر
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات شعر
دنیا همه سر به سر پر است از بازی
خرسند یکی و دیگری ناراضی
در اوجِ گرفتاری دنیا بی شک...
گر صبر کنی ز غوره حلوا سازی
بهزاد غدیری / شاعر کاشانی
صبح شدو باران رحمت بارشش از سرگرفت
شهرها را رونقی دیگر گرفت
زنده شد ان خاطرات روزهای کودکی
هم زمین از آسمان یک بوسه ای دیگر گرفت
فرهاد کجای که ببینی همه عاشق شده اند
همه گویند که عاشق چو شقایق شده اند
فرهاد همه مدعیان حلقه بدست آویزند
حلقه ها مظهر عشقی که جنون آمیزند
عشق با حلقه که آمد به همان حلقه برون آید زود
یا که تعویض شود حلقه و عشق دگری آید زود...
قامتش از جنس یک دیوار بود
چشم هایش مست و آهو وار بود
سرخوش از این لحظه ی دیدار بود
من هم از شوق حضورش بیقرار
واژه هارا بر زبانش میکشید
دست لای گیسوانش میکشید
داشت از جانم به جانش میکشید
عقل من دیگر نمی آید به کار...
مثل او...
بغض ها چاره ندارند، گلوگیر شدند
اشک ها تاب ندارند، سرازیر شدند
جاده هایی که پُر از شوق رسیدن بودند
در پس حادثه ها سخت نفسگیر شدند
گرگ ها سیطره دارند به جنگل، وقتی
شیرها زخمی و درمانده به زنجیر شدند
حق پرواز ندارند کبوترهایی
که اسیر قفس کینه و...
با عکس هایت دردِدل کردن چه زیباست!
گاهی تو را در خواب می بینم عزیزم!
حالی نپرس از من که ویرانم برایت...
من چندسالی هست غمگینم... عزیزم...
رودم که در خود می روم هی سمت دیروز
هی زخم هی نیش از شکستن خورده ام من!
گفتی بگویم زندگی زیباست اما......
تشبیه خوبی نیست اما، نیست چاره!
آتش فشانِ زخم هستم... گورِ دردم...
حالم رو می پرسن همه با بغض می گم:
یه چند سالی میشه جایی گیر کردم!
| شاعر: سیامک عشقعلی |
ما باز می آییم
آبی تر از دریا!
از سینه ی دیروز
همراه با فردا!
با وسعتی از نور
با آسمانی شاد
هم شوق با بوسه
از هرچه غم آزاد!
با چشمه ها هم فصل
با رویشی پربار
ما بازمی آییم
با عطرِ گندم زار
هرروز این لبخند
تکرار خواهد...
هر فصل باشد من هوایم سردِ سرد است
باغی پر از مرگم که رنگم سرخ و زرد است
این روزها لالم ولی سرشار از حرف...
با من چه کردی که سکوتم، شرحِ درد است!
| شاعر: سیامک عشقعلی |
جان خواستی! دادم! گرفتی تا بدانی
من در قمارِ عشق تو، دلداده بودم!
خونم که سرخ از غصه شد، دیدم نماندی
رفتی و فهمیدم نه! من... من ساده بودم!
یک بار دیگر عشق را از دور دیدم
یک بار دیگر با دلم در خود شکستم!
من داغ این تنها شدن...
هیچ می دانی که یوسف بودنت زیباست! چون
چاه می ارزد به تاج و تخت! زندانی بمان!
چشم ها در غصه ات شد کور تا باشی عزیز!
ماهِ من مصری نخواهد بود! کنعانی بمان!
شاعر: سیامک عشقعلی
نجیبی! با خدایی! مهربانی!
برایت می نویسم تا بخوانی:
حضورت بهترین تفسیر از عشق
تو ماهی خوب من! امیدِ جانی!
زمینم زیر پاهایت همیشه
تو اما هم شکوهِ آسمانی!
هوایی در تنفس های قلبم!
تو مثل زندگی هستی! گرانی!
چه دل هایی برایت رفته در شهر
ولی شاید خودت این...
دلم گرفته مثل چشم های خیس از اشک
دلم گرفته مثل کوچه های بارانی...
اسیر غربتم در این هوای دردآلود
تو از هجوم غصه در قفس چه می دانی!
📝 شاعر: سیامک عشقعلی
ای شکوه سبزِ زیبایی!
آخرین سرود دریایی!
خسته ایم! خسته از این بغض
با کدام جمعه می آیی؟
شاعر: سیامک عشقعلی
به آسمان، زمینِ خداوند سلام!
به هرچه آفرید هنرمند سلام!
به رود، چشمه، سنگ، به این پنجره ها
به زندگی، به عشق، به لبخند سلام!
شاعر: سیامک عشقعلی
گاه باید از جماعت دور بود
گاه باید اندکی مغرور بود
گاه باید نامه ها را پاره کرد
گاه باید خویش را آواره کرد
گاه باید با خدا دعوا گرفت
گاه باید شانه را بالا گرفت
گاه باید با صدا بیگانه بود
گاه باید دشمن پروانه بود
گاه باید شمع...
باشد به یک سر و دو بالین خواهیم خفت، ولی
شب بخیر چند واژه داشت که دریغش کردی؟
ارس آرامی