متن عاشقانه
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات عاشقانه
انقدر زیباست که حتی گل های زیبا هم پیشش هیچ اند
باید با دقت انتخاب کنم
مبادا باز خوشش نیاید
زیباترین گل را از گل فروشی شهر میخرم
با اشتیاق به خانه میروم
در میزنم
-کیه
منم نفس جان درو باز کن
نفس جان درو باز کن منم
او سالهاست...
هرچه تا به حال برایت گفته ام را از ذهنت پاک کن...
امروز جور دیگری میگویم!
همچو گیاهی که برای زندگی به آب و آفتاب نیاز دارد..
تو آب و آفتابی..
همچو بلبل... که به صدایش شناخته شده..
با طُ شناخته میشوم!
همچو خورشید که به نور و روشنایی معروف...
«دلنوشته عاشقانه»
اگر دوباره به دنیا بیایم
زندگی ام می شود
آغاز ۱۸ سالگی...
کارت تلفن ، باجه های نارنجی
صدای تو ، سکوت من...
و شیطنت های پسرانه ام...
آه که چه زیبا بود روزهای نوجوانی ام
و چه طراوتی داشت جوانی ام...
اگر دوباره به این جهان بیایم...
حال بد مرا عاشقانه بر هم زن
قصه تلخ مرا از میانه بر هم زن
در جهانی که پر از نیرنگ و ریاست
بیا و فاصله را ماهرانه بر هم زن
دو چشم خانه در آرزوی دیدن توست
شب غمگین من بی بهانه بر هم زن
صدای بلند ساعت و...
کلید نمی خواهد
دلی که با یاد تو باز میشود
افسردع شدع بود،دیگع حتی تمایلی ب خوردن پاستیلایی ک ی روزی تنها خوراکی مورد علاقش بود نداشت،،حتی با دیدنش اشکش درمیومد چون اونو یاد عشق ازدست دادش مینداخت...ع رو تخت بلند شد و ظرف پاستیل رو ع میز برداشت محکم پرتش کرد رو زمین..پاهاش جون نداشتن همونجا افتاد رو زمین...
تو اتاقش رو تخت لش کردع بود..فکرو خیال عین خورع مغزشو میجویید...اما چاره چی بود؟؟!اونقد تنها بود ک فقط دلش ی جفت گوش شنوا میخواس ک فقط کمی درد دلشو بگع بلکه کمی عاروم بگیرع...اما نبود کسی نبود،،،اونی هم ک همع کسش بود ۸سال بود ک زیر خروارها خاک خواب...
تمام دوستت دارم هارا با بوسه ای روی پیشانی ات به وجودت میریزم
شاید عشق من در تو جوانه بزند..
نویسنده: کتایون آتاکیشی زاده
من چقدر خاطره ی نداشته دارم از تو ،
چقدر قرار های نگذاشته ،
کافه های نرفته ، نیمکت های ننشسته ،
چقدر دوستت دارم های نگفته ،
حرف کمی نیست وفاداری به دست هایی که تابحال لمس نکرده ای .
..
..
بهزاد غدیری
به آسمان نگاه میکنم
ت کدامین ستاره را دوست داری
شاید چشمان تو خیره به آن باشد
و چشمان پر نور تورا در ستاره ای دیدم
چقدر دیدن چشمای تو زیباست
در میان انبوه ستاره های کم نور....
ابوذر جمشیدی
تو را من سر در آغوشم، سر و پا بر تو می کوشم
خودم را در تو می پوشم، تمامم را تو بر تن کن
ارس آرامی
میگم مهتاب...؟
+جانم محمد؟!
چی تو خودت داری ک انقد باهات ارومم،،ب قول حامیم، تو وضعیت سفیدم باهات...:)
+متضاد منی ولی رفیقم باهات...:)
من سیاه و تو سفید ،فرقمون زیاد...
+اما جالب اینع کاملا ب هم میایم...:)
تیرگی من با روشنی تو قشنگع بعد شب تیرع ،روشنی صبح....
+تو دلیل...