از طلوع عشق تا غروب سرنوشت دوستت دارم
خورشید،امروز از لابه لای چشمانت به من سلام می دهد مگر می شود تو باشی و صبح هایم به خیر نشود ... ️️️
اهل هیچ کجا نیستم عاشقم وتنها اهل به تو فکر کردنم اهل دوست داشتن تو واین برای تمام من کافی ست ...
شیرین تر از شعر تبسمت هیچ نیافته ام لبخند بزن و بگذار خنده عاشقانه ات کام دلم را قند نماید..️
عاقلانه نیست زل زدن به چشمانت ! مثل خیره شدن به خورشید می ماند ... ️️️
با تو باشم به هیچ خرسندم..
با خودخواهی لب هایت را می بوسم... می خواهم تا ابد... طعم حرف هایت من باشم!
و چشمانت... همان آهوییست که؛ سالها پی شکارش بودم...!
صبح آنست که با یاد تو من برخیزم ورنه هرصبح مثال شب تاری دگر است... ️️️
نفسم میگیره اگه نباشی نفسم ️️️
عاشقانه هایم را ... گوشه ی ایوان بهار می گذارم...! شاید! قاصدکی، احساس را به تماشا بنشیند...!
عشق یعنی : هربار که نگاهش میکنی به انتخابت مطمئن تر بشی! ️️️
آغوشِ تو عشق خیز ترین سرزمینِ جَهانِ من است که در خاکش نهال داشتنت را کاشته ام... بیا و مهربانی را در گوشمنجوا کن تا برای همیشه سبز بمانیم....
زمستان در راه است میخواهم بنشینم کنار دوست داشتنت تا گرم شوم از این خوشبختی ضخیم که خیلی وقت است بر تن کرده ام و رج به رج عشق ببافم و محکم گره بزنم چشمهایم را به نگاه دلنشینت که مدتهاست دل زمخت و سرسختم را دزدیده...
محبوب من از سقفِ دنیایِ بدونِ شما آب چکه می کند و من زمینی هستم که از فرط دلتنگی عطش آغوش دارم نه سیلابِ بغض.
قحطی عشق آمده جانم باید احتکارت کنم در جغرافیای بن بست دلم همانجایی که مدت هاست خاک می خورد در ورودی اش هم تار عنکبوت بسته بود محبوب من قبل دیدار شما کبوتر دلمان به هوای هیچ کسی پرواز نکرده بود بس که همه رهگذر بودند و عابر ... بمان...
این حرارت تابستان را بگذارید به حساب این که فصل دوم سال دلش به بودن معشوقه اش گرم است.
می بینی جانم کیوسک های تلفن را که جمع کردند دیگر دوستت دارم هایمان صادقانه رد و بدل نشد ما ماندیم و هزاران حرف عاشقانه که اگر تلفن های همراهمان آنتن نداشت اصلا یادمان می رفت یک نفر هست که همیشه باید باشد.. جایگزین هم ندارد می بینی تکنولوژی چه...
همین بوسه ها که بوی دهان های مختلف می دهد برای چشم های تو بهتر است. این روزها که شاعر نیستم و آن روزها که شاعر نبودم می دانستم نام زیبای بعضی از خیابان ها، فقط برای فروختن قرارهای عاشقانه خوب است .
حتی اگر سحرخیزترین چشم جهان باشی. حتی اگر زودتر از خورشید بیدار شوی. باز هم مردمک های تو مسیر شب را نشان می دهند. ما روزها را به زندگی کردن دیگران مشغولیم و فقط شب ها را در خود زندگی می کنیم. من با صدای تو، بیشتر از هزار و...
ای صورتت، مزرعه ی گندم در آفتاب ای لبخندت، جشن برداشت زعفران ای گردنت، پرواز پرندگان از نی زار مرا ببین که به اسکله ی تو پناه آورده ام دستان تشنه ام را توی لباس بندری ات بریز به آغوش هایم جواز عبور بده ...
من از یک جا ماندن بیزارم ولی تو مرا یک جا نگهدار و برای یک دقیقه هم که شده در خیالت جابه جا نشو. مردمک هایت را دقیقا مماس مردمک هایم نگهدار و به اندازه یک هکتار گندمزار ، در نگاهم جوانه بزن. جهان حوالی ما به احترام ایستادن ما...
بیا تا... دل هم، جان هم ️ جانان هم، دلدار هم باشیم!
تو خواستنى ترین...️ دست نیافتنىِ این شهرِ شلوغى!