متن غمگین
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات غمگین
شب شروع شد
و دگربار
من ماندم و داغ غم و شوق عشق تو
در انتظار آمدنت
لحظه هایم را کشتم !
اینک مرا
به قصاص محکوم کرده اند
غافل از اینکه
نمی دانند
من در لحظه هایی که
تو نبودی
هر لحظه جان می دادم
مجید رفیع زاد
تو رفتی و قلم را با خودت بردی
و من ماندم
با یک دفتر خالی
و ذکر لب
که جانم کاش که بودی
مجید رفیع زاد
وقتشه با هم نباشم
عاشقی رو دیدم
بسه هرچی نرسیدیم
من وتو یه جاده بودیم
تویه راه بی نهایت
اما شب راهت وگم کرد
فکرت اینجا موند و سایه ت
همه چیم رفت تا بفهمم
عاشقی خیال . مفته
من و رد کن تا شاید
عشقت از سرم بیفته
پای...
دلتنگم...
دیروز آمده بود، با یک شاخه گل و با همان لبخندی که عاشقش بودم...
گریه کرد و گفت دوستت دارم...
گفت دلتنگ من است و بی من نمی تواند نفس بکشد...
همان حرفهایی را زد که می دانستم از ته دل می گوید...
دلم برایش تنگ شده بود، حسرت...
شب از نیمه که هیچ
از پسا نیمه هم گذشته و من
هنوز بیدارم...
چه بی اندازه دلتنگم امشب
و چقدر دامنه ی اندوهم، گستردگی دارد ...
صدای تیک تاک ساعت
همچون ناقوسِ بلندِ کلیسا
بر تمامِ وسعتِ سکوتِ شب، غلبه کرده
و من پُرَم از حجمِ سنگینِ نبودنش...
بس...
شانه ی احساس را بر سر تو می کشم
طعم خوش لحظه را ، با لب تو می چشم
مرغ دلم را ببین چگونه پر می زند ؟
خواب به چشمان من چگونه در می زند ؟
شعله ی شمع شبم دو چشم بیدار من
خواب که در می زند...
امشب ماه کدام آسمان شدی که من...بی مهتاب نگاهت...لالایی زنجره ها...بگوشم شیون تنهایی کوچه هاست...
تنهای تلخ...
ای تو آقا محرم دلها بیا
بی تو خون است این دل شیدا بیا
بی تو این دنیا شده زندان ما
بی تو خون می بارد از چشمان ما
همره موج غم دریا شدیم
کنج زندان بی کس و تنها شدیم
ای به عالم سایه ات بر سر بیا
می...
دیگر میان شعرهایم
عطر سپید به مشامم نمی رسد !
صدای قدم هایت را نمی شنوم
فهمیدم که
میان عاشقانه هایم قدم نمی زنی
چون تو دیگر
بوی غزل می دهی
در حالیکه
من همیشه برایت
سپید می نوشتم
مجید رفیع زاد
هر شب
آرزوهایم را
بر روی پاهایم تکان می دهم !
بیدار شوند
بهانه ی تو را می گیرند
تویی که دیگر
برای من
نیستی
مجید رفیع زاد
- نامه ایی که هرگز خوانده نشد...
مهربانم!
مادامی که برایت می نویسم، روح و جسمم بر پیکره ی قلم می افتد و جانم را روانه ی جوهر می کند که من را برایت در این نامه زنده کند.
جزء به جزء خاطراتمان را به یاد دارم. در کنارت بودم،...
#دل تنگی
دلتنگ که می شوم، حس تک بیت های عاشقانه ای را دارم که دور ریخته شده اند؛ نمی دانم باید به کجا پناه ببرم.
زمزمه می شوم گوشه ی لب های عاشقانی که دیگر همراه یکدیگر نیستند.
نظیر شب های شاملو؛ به همان اندازه محزون...
اشک می شوم...
ای کاش شعر بودم
زمزمه ی لب هایت می شدم
یا اینکه اشک بودم
رفیق چشم هایت
ای کاش باد بودم
با موهای تو می رقصیدم
باران بودم
بر تو می باریدم
اینک اما در دل شب ها
منم با یاد تو تنها
و این ای کاش ها
مجید رفیع...
هوای چشمانم از *دوریت* ابریست...!!!
جدا شدی، رفتی و ندیدی
که روزگار چگونه هر روز یک قطعه از پازل وجودم را جدا می کند و با خشم و غضب آنرا درون مشت ش پودر می کند و بر صفحه سیاه روزگارم فوت می کند. کاش دیرتر به تکه های قلبم برسد، بگذارد چند روز دیگر...
یادته میگفتی: من واسه دستام حرمت قائلم
یادته میگفتی: دستام فقط مال توه
یادته میگفتی:زندگیم تویی
یادته میگفتی: به چشم من تو از همه دنیا خوشگل تری
پس چی شد؟
من همه حرفاتو خوب یادمه ها
حالا نیستی و از سرمای نبودنت دستام یخ زدن
کجایی بی معرفت
دستاتو جز...
کابوس می بینم
کابوس نبودن تو
کابوس از دست دادن خنده های مردانه ات
کابوس سرقت ناباورانه دلت
سراسیمه و لبریز از ترس
از خواب بر می خیزم تا به آغوشت پناه بیاورم
آرزو بیرانوند
اما افسوس
از یاد برده ام که از ترس نبودنت به خواب پناه برده بودم.
مهدی جان...
برادر نازنینم...
فقط خدا میداند چگونه زندگی را میگذرانم,,به بطالت بیهودگی,
تو رفتی ...
چشمانت را بستی و رفتی
اما نمی دانستی در پس این رفتن
تو چه غم ها و غصه هایی که بر سر ما خراب نشد
نمی دانستی با رفتنت سیاه شد
تمام نقطه های...