متن نوشته های منتخب
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات نوشته های منتخب
بوقت گذر از کوچه ای که خانه پدری م در آن است هنوز صدای آشنایی می شنوم همراه با گلایه ای که از در ودیوار و بامش چکه میکند از شیطنت بی حد وحصر کودکی بازیگوش و عشقی که درپس آن شکایت میتراود ، آنهم بواسطه حضور مادری که هنوز...
جانانم
روزهای سیاه محکوم به تمام شدن هستند اما فراموش نمی شوند.
روشنی فردای من و تو مدیون تاریکی امروزمان است.
خودت می گفتی که رسیدنِ برگ های درخت به خورشید، مدیون فرو رفتن ریشه ها در تاریکی خاک است.
حالا هر چه ریشه بیشتر در سیاهی فرو برود، برگ...
نگران نیستم. همه چیز درست می شود. آب ریخته روی زمین جمع نه، اما خشک می شود. قلب شکسته خوب نه، اما ترمیم می شود. و هنوز هم می توان، در گلدانی شکسته گل کاشت..
کسی با سکوت آشنا نیست.
آدم ها تا از کارهایشان فارغ می شوند، تا از جمع هایشان جدا می شوند، مُجدانه خود را به کاری می گمارند.
کتاب ورق می زنند، فیلم می بینند، شراب می خورند،پشت هم سیگار می کشند، قمار می کنند، چه می دانم
از این جور...
من خدای جنگ های انفرادی ام.
یک تنه توی ذهنم با هزاران نفر می جنگم و زخمی شان می کنم و در واقعیت، به صورتشان لبخند ملیحی می زنم و رد می شوم. مثلا بارها توی ذهنم دعوا می کنم و تا مرز کُشت می زنمتان، شما اما فقط سکوت...
انتظار، داستانی است که در هر قلبی نوشته می شود، قصه ای که با هر تپش قلب، عمیق تر و زیباتر می شود. انتظار یعنی لحظه هایی که با هر نسیم، بوی حضور کسی را حس می کنی که هنوز نیامده است. انتظار یعنی چشم به راه بودن، با دلی...
انتظار، سفری است در دل زمان، سفری که هر لحظه اش پر از احساس و اشتیاق است. انتظار یعنی چشم به راه بودن، یعنی دل بستن به آینده ای که با هر تپش قلب، نزدیک تر می شود. انتظار یعنی لحظه هایی که با هر طلوع و غروب خورشید، قلبت...
انتظار، واژه ای است که در دل خود هزاران حس و عاطفه را جای داده است. انتظار یعنی چشم به راه بودن، یعنی دل بستن به آینده ای که هنوز نیامده است. انتظار یعنی لحظه هایی که با هر تیک تاک ساعت، قلبت تندتر می زند و نگاهت به در...
از تمام دنیا قلبی حساس به او رسیده بود که می توانست بوی موسیقی ها را حس کند، صدای شخصیت های کتاب ها را تشخیص دهد، غم نهفته در نقاشی ها را لمس کند و صحنه هایی از فیلم ها را جزو خاطرات خود بشمارد.
همه می دانند
من سال هاست چشم به راه کسی
سرم به کار کلمات خودم گرم است !
تو را به اسم آب،
تو را به روح روشن دریا،
به دیدنم بیا ...
مقابلم بنشین
بگذار آفتاب از کنار چشم های کهن سال من بگذرد
من به یک نفر از...
حضور بعضی ها چه آرامشی را به جان زندگیت می اندازد ! من می گویم جادوگر بهشتند ، یا نه اصلا خود ، گوشه ای از بهشتند ! بودن هایشان ساعت زندگی را از کار می اندازد و متوجه گذر زمان نمی شوی ! عجیب است ! حتی اگر چشمانت...
دلتنگی چیز عجیبی نیست
دلتنگی یک بیقراری دائمی ست
در خیال و رویایی خیس
دلتنگی انتظاریست تلخ
در پس یک دلدادگی شیرین
دلتنگی ...
جای خالی عشق ست در قلب
که با هیچ کس و هیچ چیز پر نمی شود
دلتنگی لمس باران ست
از پشت...
ماه، یار همیشگی شب ها، شاهد خاموش لحظات شاد و غمگین ما، در آسمان پهناور، بی صدا می چرخد و گذر زمان را به نظاره می نشیند.
همچون ما، ماه نیز در حال تغییر است، گاه کامل و نورانی، و گاه در تاریکی فرو می رود. اما در هر حال،...
نوشته بود کسیو دوست داری که براش بجنگی؟ نوشتم از جنگا برگشتم، با زخما و موی سفید، و یاد گرفتم صبور باشم و به تماشا قانع بهم گفت اگه از خودت میگذری، تا راضی نگهداریش مطمئن باش تهش ازت میگذره تا خودشو راضی نگهداره با خنده میگفتم نه دیوونه اون...