برگ به برگ... باران به باران هدر می دهی پاییز را به پای نیامدنت...
دوبرگ/روی نوک سینه ی پاییز/باد دست بردار نیست
مهر را بر سر آبان بگذار مهربان می گردد من تو را با همه ی مهر به آبان دادم مهربان باش که پاییز بهارت گردد
من اینجا درست وسط پاییز ایستاده ام و دارم برگ به برگ دوباره عاشقت می شوم...
این غم انگیز ترین حادثه ی پاییز است جمعه و نم نم باران و خیابان بی تو
پاییز جان راستتش را بگو چه کسی ترکت کرد که آنقدر دلگیری...
زمانی که بهار با خانواده ِ خود ، - در دیار ِ بیگانه باشد باد ِ پاییز با سرمای سخت ، ترا می آزارد.
آدم باید یا عاشق باشد یا یک رفیق ناب داشته باشد! پاییز و حال و هوای جانانه اش به کنار... اما صدای خش خش برگ ها زیر پای دو نفر که باشد معجزه می کند!
از بس که خدا عاشق نقاشی بود... هر فصل به روی بوم، یک چیز کشید یک بار ولی گمان کنم شاعر شد.. یک گوشه ی دنج رفت و پاییز کشید!
کاش کسی پاییز را سر و ته می کرد برگها به درخت میچسبیدند، به من!
پاییزم را امسال جور دیگری رقم بزن بیا…بمان…بساز… بگذار پاییز برای ما رنگین ترین فصل سال باشد
تشنگی مفرط روزنه ها/ تماشایی است/ پاییز
تماشایی است/ جابجایی/پاییز برگ ریز
این برگهای زرد به خاطر پاییز نیست که از شاخه میافتند قرار است تو از این کوچه بگذری و آنها پیشی میگیرند از یکدیگر برای فرش کردنِ مسیرت… گنجشکها از روی عادت نمیخوانند سرودی دستهجمعی را تمرین میکنند برای خوشآمد گفتن به تو
باران غم پاییز است باران نم اشک چشمه ی پاییز است این سیل که میبینی روان است به هر سوی اشک غم عشق دل دیوانه ی پاییز است
پاییز فصل رسیدن انارهای سرخ است و انار چه دل خونی دارد از رسیدن . . .
مثل درخت باشید که در تهاجم پاییز هرچه بدهد روح زندگی را برای خویش نگه می دارد . . .
پاییز تنها فصلیه که از همون اولین روزش خودشو نشون می ده! کاش همه انسانها مثل پاییز باشن تا از همون روز اول رنگ و روی اصلیشون رو نشون بدن
باز پاییز است اندکی از مهر پیداست ؛ حتا در این دوران بیمهری , باز هم پاییز زیباست . . .
خش خش صدای پای خزان است یک نفر در را به روی حضرت پاییز واکند
پاییز بهار دیگری است که در آن هر برگ یک گل است.
بوی دلتنگی پاییز وزیده ست ولی... اولین موسم این فصل مگر مهر نبود...؟!
پاییز را دیدی؟ آنان که رنگ عوض کردند / افتادند...
تابستان درگذراست یک کف دست شعر پشت سرش مدادم را برای شعرهای پاییزی تراشیده ام