بر پنجرهام بخار تو میچسبد صبحانه در انتظار تو میچسبد قوری و سماور و دو فنجان با عشق چایی چقدر کنار تو میچسبد
وزن دار نمیگویم قافیه هم نمیگذارم بی پرده و رک میگویم دلتنگتم
چه خوش خیال است فاصله را میگویم به خیالش تو را از من دور کرده نمیداند جای تو امن است اینجا در میان دل من
اگر پادشاه بودم شک نکن صدای خنده ات را سرود ملی میکردم
با تو باشم به هیچ خرسندم
فرصت دلبری بده به زمستان بهار بانو...
در حسرت دیدار تو آواره ترینم هر چند که تا منزل تو فاصله ای نیست
حل شدی در خون بیرنگم شبیه حبّه قند سخت و سنگین، مثل فرمول ریاضی نیستی!
بیا تا خانهمان را روشن کنیم. تو خورشید باش تا من ماه شوم. تو به من بتاب و من تا ابد دورت میگردم.
میان ما و تو امشب کَسی نمیگُنجد که خَلوتی است مرا با تو در نهان امشب
لمس مژه ی یار به روی گونه عجب تازیانه ی جذابی
چون مات توام دگر چه بازم...؟
دانم که مرا بی خبری می کشد آخر دیوانه شدم خانه ات آباد ، کجایی ؟
من عاشقِ همان دوستت دارم هایی هستم که نمی گویی!! که با نگاهت دلم میلرزد که فقط میگویی مواظب خودت باش ️️️
نفس بکش... عمیق ، آرام ، شادمان...! بگو غم رد شود، که قلبت، آرامگاهِ اندوه نیست!
هوای شهر دلگیره؛ دلم بی تابه از یادت… کجای این جهانی تو؟ دلِ دیوونه میخوادت...
خیلی تورو دوست دارم با تو شبیه یه رویاست بیشتر از این حرفاست حسی که بهت دارم
شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم. دوست دارم بی تو بودن را برای با تو بودن دوست دارم. دوست دارم...
گر قیامت قصه باشد من کجا بینم تورا...؟
چطور می شود قلبی را پنهان کرد که این همه عاشق است ...
بوسه های تو ندانی که چه زهرآگین است صف مژگان تو در حمله سپاه چین است
دردی از حسرت دیدار تو دارم که طبیب عاجز آمد که مرا چاره درمان تو نیست
گاهآنکسکه بهرفتنچمدانمیبندد رفتنینیست، دوچشمنگرانمیخواهد
از بس دلش دریاست، بغضمرا که فهمید وا کرد سمت روشنی دروازهاش را...