مبر ز موی سفیدم گمان به عمر دراز جوان ز حادثه ای پیر می شود گاهی
مرا در آغوش بگیر که هیچ کجا خانه ی آدم نمی شود
درد امروز من از فردایست کامید طلوعش نیست
کجا زندگیمی تو که من می گردم و نیستی...
انصاف نباشد که در این شهر درندشت ضرب المثل *سوزن در کاه* توباشی
همه خوبن اما از دور خیلی خیلی دور
جایی نمیرم پای تو پای اون همه خاطره می مونم
با آن که رفته ای و مرا برده ای ز یاد میخواهمت هنوز و به جان دوست دارمت
من اول روز دانستم که این عهد که با من میکنی محکم نباشد
هر چه بجز خیال او / قصد حریم دل کند در نگشایمش به رو / از در دل برانمش...
عاشقت بودم ولی ناجور سوزاندی مرا نقره داغش میکنم دل را اگر یادت کند
آشکارا نهان کنم تا چند؟ دوست میدارمت به بانگ بلند
حرمت ها که شکسته شد مسیح هم که باشی نمی توانی دل شکسته را احیا کنی...
برخی از مردم باران را احساس می کنند؛ دیگران فقط خیس می شوند...!
دار بزن! خاطرات کسانی که تو را دور زدن!
خیالم راحت بود ازت ولی... خیانت راحت بود واست
خطر ناک ترین خوردنی دنیا/ گول ظاهر آدماست...
کسی که یهویی بد میشه داره خوبی هاشو جای دیگه خرج می کنه...!
هِی رفیق…!!! آنکه در آغوش توست…!!! آرزوی من بود…!
رابطه های تموم شده رو اونقد کش ندید که بالاخره با خیانت تموم بشه …
انگار میدان است! دلم را می گویم… هر که از راه می رسد، دورش می زند!
مگه میشه؟ دلی را بشکونی! و تاوان ندی؟
دل نبند... به آدمی که وقتی دورش شلوغ شد هم خودش رو گم می کنه هم تو رو
از دریا آموختم هر که از حدش گذشت غرقش کنم...