متن بی تو
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات بی تو
در آغوشت
خانه کوچک میشود
و جهان
همان چهار دیوار
نفسهای توست.
بیتو
حتی آغوش
هم
تنهاست.
🤍
شبیه کودکی میان جمعیت که دستش از مادر رها شد
شبیه پرندهای کوچک که افتاد از لانه بر زمین
شبیه آخرین قطره باران در دل کویر
که بخار شد اما نرسید
من بی طُ
بغضی که در گلو عقیم شد
-----------------------------------------------------
طُ آخرین قدم برای رسیدنم بودی
بیا که بیتو دلم در تبِ خیال تو ماند
چو شمع سوختم و شب به انتظار تو ماند
نسیم نام تو آمد به باغِ خاموشم
دلم دوباره اسیرِ عطرِ یار تو ماند
اگرچه فاصله افتاده بین ما ای ماه
نگاهِ خستهی من در مدار تو ماند
بخوان به صوتِ دلت...
بــی تــــو جانـــم به تنـــم،
حـــس نبـــوבن בارב...
طــلوع کن
از پــشت ابرهای تیـــره تردید
و بــتاب
بر جـــان خــسته ام
که بی تــو
در تنگــنای زمـــان اسیـــر است
تا جـــهانم
معنــای تازه ای بگیـــرد
رنگ بگـیرد
زنده شــود
و ســــردی شـــبها
به گرمی نـــگاهت گرم شـــود
گرم به گرمای تمـــوز
بتاب بر من
تا لبـــخندم بدود از...
من از تکرار هر روزِ بی [ طُ ] در هراســم
اینجا مهم نیست کجاست
بیتو
همه جا دور است...
✍🏼بیتو
فراموشم مکن
بی تو زخم،
نام دیگرِ من است
عشق را در قلبی من گر تازه می سازی بساز ،
از دل پر درد من آوازه می سازی بساز ،
من زِ درد عشق تو درچاه غم افتاده ام ،
بی درو دروازه ام دروازه می سازی بساز ،
بیتو هر کوچه غریب است و دل از من خسته
با تو اما همهی شهر، به بهاری بسته
بیا که همهی دنیام تویی،
بیتو حتی نفسهام بیجان میشن.
بگذار در صدایت آرام بگیرم،
که سکوتِ بیتو،
چون بیابانی بیچشمه است...
بیتو، جهان
چون بارانیست بیابر
و دلم،
چون کوهیست بیمهتاب...
ماهت اگر به خلوتِ شب پردهگشا شود
صبح از حضورِ چشمِ تو بیجا صدا شود
بیتو تمامِ لحظهی من سرد و بیچراغ
با تو، جهانِ خستهی دل باغِ خدا شود
بیتو، شب بهانهای جز سکوت ندارد
اما با نامت، هر ستاره چراغی میشود
بمان...
که جهان بیتو، تنها یک سایهی خاموش
است.
بی تو
اقیانوس
مزارِ موّاج است
برای این نهنگ
و تنها
طوفان
فاتحهخوانِ آن
بیتو
هر صبح
شبی تکراریست
و هر لبخند
بیمعنا میشود
جز در خیالِ تو...
تو را گم کردنم یعنی سقوطِ پادشاهیها
که بیتو، هر امیری هم به خاکستر میافتد...
دوریت را چه کنم ؟
ای سراپا همه ناز
تو نباشی من به یک پلک زدن خواهم مرد...
گاهی لحظه هایم از تو لبریز می شود
از احساسم سر می روی
و فضای خانه ام
پر می شود از دلتنگی
پشت کدام پنجره بایستم
که تو را انتظار نکشد؟
و زیر سقف کدام آسمان نفس بکشم
که عطر تو گیجم نکند؟
دلتنگم و هیچ چیز جز تو
حال...
بدون تو
من بهار و شکوفههاشو نمیخوام
تابستون و آفتابشو نمیخوام
و پاییز و برگهاشو…
و حتی زمستون رو با برفاش نمیخوام!
دلم، نازکتر از: مینای کاشی
هوایت میکنم وقتی نباشی
تو میدانی که حالم با تو خوبست
بپا حسّ مرا از هم نپاشی