متن زنجیر
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات زنجیر
صدایم کن
صدایم کن زِ دل جانا ،که با یاد تو درگیر است
سبکبالم بکن یک شب ،جهانم بی تو تقدیر است
اگر بی من گمان داری دلم جای دگر گیر است
به قلبت شک بکن بی شک،دلم از هر کسی سیر است
در اینجا بی خبر از تو دلم...
پردهها افتادهاند
صحنه، روشنتر از همیشه
نورافکنها بر تنِ سایهها می کوبند
گوش کن به زمزمهیِ (تو زیبایی)
که در آن
( تو کافی نیستی) نقاب بسته
ببین ( انتخاب آزاد را)
زنجیری از جنسِ ابریشم
هر تار
پلکانی به سویِ بلندپروازی
هر پله
تلهیِ تلو تلویِ پنهان
دستهایِ نامرئی...
زلفانت
آن سلسله ی ممتدی ست
که پای من «مجنون» را
به سوی همه کس، همه کس، همه کس،
زنجیر است؛
و دلم
آن زلال غمناکی ست
که جلوه های سوزانت را
در بطن همه چیز، همه چیز، همه چیز،
نخجیر است.
نمیخوام دیگه انقد تحقیر بشم/اسیرت بشم دل به زنجیر بدم
دست به دستِ هم داده اند دیوارها
تا به زنجیر بکِشند پنجَره ای
که مشکوک
باز میکند مسیرت را چَشم... .
حادیسام درویشی