چه خوش لحظه هایی که دزدانه از هم نگاهی ربودیم و رازی نهفتیم
تو دلربای منی نفسی هوای منی
می کَنم ریشه ی عشقت ز وجودم این بار عشق خندید و بگفت لاف محالی زده ای .
بلند و عاشقانه می بوسمت می خواهم صدای عشق دنیا را بر دارد
سُرخ شد گونه ی آب/کنار حوض/سایه ی اَنار
و عشق اگر با حضور همین روزمرگی ها عشق بماند ! عشق است . . .
گر هزاران دام باشد در قدم چون تو با مایی نباشد هیچ غم ️️️
بگذار تا بنوشمت ای چشمه شراب ... ️️️
حاشا که مرا جز تو ، در دیده کسی باشد... ️️️
بخند جان و جهان، چون مقام خنده تو راست..!
به تمام دست هاى جهان قسم دست های تو ، چیز دیگریست️ ️️️
جستجو کن عشق را در گرمیِ آغوشِ من ️
وقتی کنارمی جایی برای هیچ شتابی... مقصد، همین حضور من و توست.
خستگی را - چای یا قهوه؟ نه عزیزم - چشمهای تو!
بوسههای تو بی نقص خندههای تو کامل
میخوای یه رازی رو بدونی؟ هر شب قبل از خواب به تو فکر میکنم
یه لحظه از تو رو میشه صد سال زندگی کرد ... ️️️
بهانه که تو باشی شبم میشود شیرین ترین ️️️
. حکایت بارانی بی قرار است این گونه که من دوستت میدارم..
داری گریه میکنی ؟ +نه . حساسیت دارم به چی؟ +به نبودنش
کی فکرشو میکرد تو بشی دلیل حال خوب وانگیزه تموم زندگیم...
تو خوبی و این همه اعتراف هاست ! ️️️
بی زَبانم! هم زَبانی همچو من باید مرا... ️️️
هم دلی، هم همدلی ، هم ناز دل را میبری ناز شستت با وفا با چشم خود دل میبری ️️️