دو راهی فقط دو راهی بین لب و گردنت
ور تو پنداری مرا بی تو قراری هست... نیست!
بند بند من آغوشت را تمنا می کند
دلبرم کنار تو من خوشبخت ترین فرد جهانم
لبِ تو/نمک.../نمی چسبد، بی تو/گیلاس
بازکرد/دکمه هایشرا ماه/درون شب گم شدیم
بیخوابی /بسرش زده است/خواب/چشمهای تو/ رهایم نمیکند
بیا باز دوباره بی تابم کن منو تو رنگ چشات خوابم کن
مست رود نگار من در بر و در کنار من هیچ مگو که یار من با کرمست و با وفا
ابری نشو / پاییزکم دل خوش به لبخند توام...
ما را به دعا کاش فراموش نسازند
هر چه می خواهی ببر/ اما مرا از یاد نه
من به قربان خدا چون که مرا غمگین دید بحر خوشحالی من در دلم انداخت تو را
هوا خواه توام جانا و میدانم که میدانی
باش! بی تو پاییز بی تو باران مرا خواهد کشت.
آه که عشق بس کوتاه بود و فراموشی / بس بلند...
گره افتاده به کارم کجایی ؟ تو و اون چشمات مشکل گشایین
غرق غم دلم به سینه می تپد با تو بی قرار و بی تو بی قرار...
لیلا که شدی حرف مرا میفهمی مجنون تمام قصه ها نامردند
آینه ی منی/باتو نفس میکشم/تو شکسته شوی/من نیز فرو می ریزم
تو مثل باران هستی بارانی که به زندگی کویری من جان بخشید
شب است و در شب من خوش نشینی ات زیباست
پاییز میرسد که مرا مبتلا کند با رنگ های تازه مرا آشنا کند
گر میل دلت به جانب ماست بگو...