مونسی نیست مرا بعد سفر کردن تو همدم دردم و این درد کشیدن دارد !
هرچه در زندگی بیشتر شاد باشی ، درهای موفقیتِ بیشتری به رویت باز میشود ...
جانشین تو در این سینه خداوند نشد
سلامتی رفیقی که تو رفاقت کم نزاشت ولی کم برداشت تا رفیقش کم نیاره...
جمعهها حس عجیبیست میان من و دل دل آواره به تکرار تو را میخواند ...
هرکه را دوست شدم؛ دشمن جان گشت مرا
برف بارید به این شهر کجایی بی من؟ کاش سردت نشود... دل نگرانم، برگرد.
دلی دارم که خوی عِشق دارد که جُز با عاشقان هَمدم نگردد
در گلویم گیر کرده زخم یک بغض غریب...
غمهای جهان در دل پر غم داریم
تو همه دنیامی عشقم یه تار موتو به کل دنیا نمیدم
درخت سیب میوه سرخ وشیرینش را پس از در آغوش گرفتنم هدیه داد
ابرهای همه عالم شب و روز در دلم می گریند ...
میروم تا که در آغوش کشم یاد تو را
بی پناهی یعنی زیر آوار کسی بمانی که قرار بود تکیه گاهت باشد…
پک میزند بهمن به بهمن زخمهایش را مثل زمین قرن حاضر، رو به ویرانیست...
دونه.ای که نخواد رشد کنه ؛ هرچقدر آب و آفتاب بهش بدی فقط بیشتر میگنده !
سوز حرفای بعضی ها از سوز و سرمای زمستان بدتره...!
از تو پر است خانه حتی اگر نباشی ...
من اندوهگین نیستم خود اندوهِ عالمم سرزمینی در سینهام گریه میکند...
گفته بودی بلدی حال مرا خوب کنی حال ما خوب خراب است به آن دست نزن .
من عاشقی کردم تواما سرد، گفتی از برف اگر آدم بسازی دل ندارد
ای که تخمین ملاقات ، قیامت زده ای! گر نشد فرصت دیدار، فراهم، چه کنم ؟
به خدا دل آلزایمر نمی گیرد! بفهمید آدم ها...