دوربین دستش گرفته زندگیّ لعنتی آمده با گریههایم صحنهآرایی کند!
گفتینظرخطاست تودلمیبریرواست؟
میدوختم به قامت حُسنش لباسِ وصف دردا که اطلس سخنم خوشقُماش نیست
آرامش امروزم را مدیون انتظاری هستم ؛ که دیگر از کسی ندارم !
زندگی خنده کنان شاهد جان کندن ماست...
حاضرم در عوض دست کشیدن ز بهشت تو فقط قسمت من باشی و من قسمت تو ...
لحظه ها آب می شوند همچون رد پای تو بر برفهای کوچه ی ما
دندان مرگ فرو رفت دراندامت عزرائیل چه غربالی می کند
با شفاف ترین قلب و پاک ترین احساس می پرستمت
عمر گذشت ، وز رُخَش سیر نشد نظارهام حسرت او نمیرود از دل پاره پارهام ...
اومدنت مبارک فرشته آسمونی چاره آرامشمو فقط تویی که میدونی
جز رنج چه بود سهمت از این همه عشق مظلوم ترین عاشق دنیا *مادر*
ماه کامل شده ای چشم حسودانت کور آنچه خوبان همه دارند تو یکجا داری
عشق فقط یک کلمه بود تا تو اومدی توو زندگیم و بهش معنا بخشیدی ... .
در دلم غوغاست اما رازداری بهتر است
کاش که می شد فقط یه بار بیای بگی دوستت دارم... .
بعضیا رفیق نمیشن! یه فرشته میشن توجهنم زندگیت...
آن قدر میخندم که اشکم در بیاید این هم به نوعی گریه با سبک جدید است
و سهم ما از تمام دنیا انتظار بود و سهم ما از تمام انتظارها هیچ
شوق من چندین برابر میشود با دیدنت وای من دیوانهام دیوانهی خندیدنت ...
به زن سخت نگیرید مگر در هنگام به آغوش کشیدنش
تاریک شدهست چشم بیتو ما را به عصا چه میفریبی
دار و ندارمو میدم که تو همیشه بخندی
مه/ تا دید/ غرق راه رفتنت شده ام/ ترا/ در خودش /گم کرد.