ابری نشو / پاییزکم دل خوش به لبخند توام...
ما را به دعا کاش فراموش نسازند
هر چه می خواهی ببر/ اما مرا از یاد نه
من به قربان خدا چون که مرا غمگین دید بحر خوشحالی من در دلم انداخت تو را
شهامت می خواهد دوست داشتن کسی که هیچ وقت هیچ زمان سهم تو نخواهد شد
ابری ترین هوای منی و خودت نمی دانی وقتی به تو فکر می کنم چقدر باران می بارد
شب خودش پر می کند بغض گلویم بی سبب... وای بر وقتی که غم هم پا به پایش می دود...
رفتیم و داغ دل ما به دل روزگار ؟ هه! رفتیم و داغ دل ما به هیچ کس نماند
من فقط یک سوال دارم شادمانی آدمی را کجا و نان مردم را کی ربوده اند؟
راه مست بود هر چه که می رفتیم ما را به جای دیگری می برد
هوا خواه توام جانا و میدانم که میدانی
باش! بی تو پاییز بی تو باران مرا خواهد کشت.
آه که عشق بس کوتاه بود و فراموشی / بس بلند...
گویند به هم مردم عالم گله ی خویش پیش که روم من که ز عالم گله دارم؟
سطح توقعم رو از بقیه آوردم پایین به جاش سطح تحملم رو بردم بالا
گره افتاده به کارم کجایی ؟ تو و اون چشمات مشکل گشایین
یک شهر پر از آدم و بیچاره از این عاشق بی عشق هر جا برود تنهاست...!
یکی می رود و یکی از خودش می پرسد مگر خودش انتخابم نکرده بود!...
غرق غم دلم به سینه می تپد با تو بی قرار و بی تو بی قرار...
لیلا که شدی حرف مرا میفهمی مجنون تمام قصه ها نامردند
زندگی یک چمدان است که می آوریش بارو بندیل سبک میکنی و می بریش...
آینه ی منی/باتو نفس میکشم/تو شکسته شوی/من نیز فرو می ریزم
آه از آن رفتگان بی برگشت
تو مثل باران هستی بارانی که به زندگی کویری من جان بخشید