یکی باشه که تو چشاش زل بزنی و بگی خیلی خوشبختمکه *تو *رو دارم.
نیست مرا جز تو دوا ای تو دوای دل من
بدون تو شبا همش خرابه حالم
زمین ما آینده ی ما our planet our future
چه حکایت عجیبی است هوای پاییز! تنها را تنهاتر می کند و عاشق را عاشق تر
به تو ثابت خواهم کرد که *عشق* تواناترین خدایان است
خستهام بس که دلم را به دری بسته زدم لعنتی! عشق تو دروازهی عابدزاده است!
چشمهای آبیاش بر من هجوم آورده بود حملۀ سرخی تدارک دیدم و بوسیدمش
لطف کن لبهای خود را بیش از این قرمز نکن رحم کن بر این دل ویران استقلالیام …
شال آبی روی سر، با رژ قرمز بر لبت، مثل دربی نازنین، امشب مساوی کردهای
بوی عطر یاس می آید / تو اینجایی؟!
نگاهت که می کنم دست دلم رو می شود...به چشم هایم هیچ اعتمادی نیست!
خیال تو دارم از خودم بی خبرم
هر کسی را سر چیزی و تمنای کسی ست ما به غیر از تو نداریم تمنای دگر
خرافات / دنیا را به آتش می کشد و فلسفه این آتش را خاموش می کند.
تو جان منی / جان منی/ جان منی تو
آنجا ببرم که شرابم نمی برد
آنچنان باش که من از تو شکایت نکنم
دردم این است که من بی تو دگر / از جهان دورم و بی خویشتنم
من قلب خویش را بین دو احساس متناقض می یابم وحشت از زندگی و ولع زندگی
یک بار به اصرار تو عاشق شدم ای دل... این بار اگر اصرار کنی / وای به حالت...!
همه چی درست میشه / فقط تو جا نزن
بی تو هر شب منم و گوشه ی تنهایی خویش
بی پاییز هم به پای تو می ریزم!