زندگی شطرنج است و عمر ما صفحه ی آن
شطرنج زندگی من ...همیشه بی پیاده بود/ همیشه کیش و مات من آسون و خیلی ساده بود
مات شدم از رفتنت .هیچ میز شطرنجی هم در میان نبود. این وسط یک دل بود که دیگر نیست
زندگی مانند بازی شطرنج است قبل از حرکت کاملا فکر کنید...
کاش روزی برسد سهم دل من بشوی خسته ام بس که دعا کردم و بی پاسخ ماند...
ای باران / تابستان هنوز در حسرتت می سوزد اما تو در آغوش پاییز می باری
فرق است میان آن که یارش در بر تا ان که دو چشم انتظارش بر در
یه دیوونه رو هیچکس نمیتونه آرومش کنه بجز اونیکه دیوونش کرده...
و دایره ی حضورت جهان را در آغوش می گیرد
کاش...این شب خاموش را با بوسه ای تابان کنی
مبادا هیچکس را مبتلای دل ...!
چشمی به تخت و بخت ندارم مرا بس است یک صندلی برای نشستن کنار تو...
دیدم تو را و همچون شعله های آتش شعله ور شدم از ره به در شدم دیوانه تر شدم
سلام عزیز پرپرم/ سلام عزیز برادرم/سلام شهید تشنه لب/سلام شهید بی سرم
آدم است دیگر هر چقدر هم که قوی باشد گاهی وقتا نیاز دارد مچاله شود در آغوش کسی...
کمی نخند! کمی دور شو 1کمی بد باش! که هر چه می کشم از دست مهربانی توست
لیکن آن نقش که در روی تو من میبینم همه را دیده نباشد که بینند آن را
پیش از آنکه عزادار محرم باشی سعی کن در حرم دوست محرم باشی...
خوشا صبحی که چون از خواب خیزم ، به آغوش تو از بستر گریزم ...
آن طبیبی که مرا دید در گوشم گفت درد تو دوری یار است به آن عادت کن
مرا از خویش بی خود کن ...بزن تار و نوای عشق
کسی که دلش را به بند بکشد جانش را آزاد کرده است.
همیشه معیاری بالاتر از آنچه که دیگران از شما انتظار دارند، برگزینید.
خوشبخت و عاقل کسی است که هنگام بیدار شدن با خود میاندیشد.