خواب دیدم ساکنانِ این شهر دیوانه وار می گریند! آفتابِ عشق را با بی مهری تمام به زیر می کِشند! و هر کدام دلِشان را از امانتِ دیگری گرفته و در جای خودش آرام آرام ، برای همیشه می خوابانند! نگاه ها نه شور و نشاط دارد و نه عشق...
من بر خلاف خیلی ها که می گن من " خودم "هستم ، اعتراف می کنم که خیلی وقتا خودم نبودم . وقتایی که پر از گریه بودم ولی به ناچار با خندیدن سعی می کردم به خاطر اطرافیان خودمو قوی نشون بدم یا روزایی که از درون خسته و...
گاه باید خشن بود گاه آدم باید به خود سیلی بزند ، تا بیدار شود از خوابِ خوش خیالی... گاه باید بی رحم بود و پای کوبید بر هر آنچه نمی توان دید و داشت . گاه آدمیزاد باید خود را شکنجه دهد ، بپیچاند در پستوی غضه ، تا...
متن۳۹: در حسرت یک دوستت دارم از او، جوانی از ما برید!
سوار بر اتوبوسی که از تو دورم کرد که بی تو بغض شوم دست های گرمت را... که حسرتم بشود لمس کردن موهات... که تن کنم کت خاکستریِ چرمت را... تو را مدت یک روز و چند ساعتِ تلخ ندیدمت جز در چشم های راننده که ناگهان وسط جاده عاشقم...
ما آرزو کردیم و حسرتش رو خوردیم دیگران هوس کردن و لذتش رو بردن...
زیاد پیش آمده، خیلی زیاد ... که حوصله خودم را هم نداشته ام ... ولی با همان حال ... حرف های دیگران را گوش بوده ام ... زیبایی هایشان را چشم ، و زخم هایشان را مرهم ... زیاد پیش آمده که کم آورده ام و با کوهی از بغض...
یه روزی میرسه که توی تنهاییامون، واسه اونی که خیلی دوستمون داشت، ولی رهاش کردیم؛ حسرت میخوریم…!
دورم هرچند شلوغ و سرم هرچند که گرم من در این بین به دنبال تو میگردم باز اگر از ذهن من خسته نیفتد یادت تا ابد حسرت رویت به دل من ماند چه جوابی به دل زخمی من خواهی داد کاش حرف دل تو پیدا بود کاش بودی و به...
هرروز.... عاشقانه تر مینویسم ؛ تاهمه تب کنند درحسرت داشتن معشوقه ای شبیه تو....!!!️
در هر که تو را دیده به حسرت نگرانم
یک چیز که من حسرت آن را می خورم اینست که هرگز وقت نخواهم داشت تمام کتاب هایی که می خواهم را بخوانم.
همیشه در دلم از حسرت تو کولاکی است..
. عشق نیاز به هیچ تعریف و توصیفی ندارد، عشق به خودی خود یک دنیاست... یا درست در مرکزش هستی یا خارج از آن ، در حسرتش...! ️️️
فردا دیر است ... امروزت را همین امروز ، زندگی کن! همین امروز لذتش را ببر ، و همین امروز برای آرزوهایت تلاش کن ... حسرت ، یعنی در گذشته جا مانده ای ، و نگرانی یعنی ، اسیرِ آینده ای شده ای که هنوز نرسیده و اتفاقاتی که هنوز...
ترسم در آرزویت حسرت به دل بمانم وقتی به تو رسیدن در قسمتم نباشد
حسرتِ رویِ توام تا دمِ مردن باقی ست...
دیدار تو هر شب شده با حسرت و ای کاش ...
دستم را بڪَیر ! همین دست!! برایت ترانه عاشقانه نوشته.... همین دست سوخته در حسرتِ لمسِ دست هاے ، پاڪ ڪرده اشڪ هایے را ڪه در نبودت به ڪَونه دویدند ....!
عاقبت باید گذشت و چاره جز إجبار نیست آخر آیینه ها جز سنگِ در دیوار نیست قدر این ثانیه های سبز ماندن را بدان می رسد روزی که دیگر فرصت انگار نیست لحظه هایم لحظه هایت را تمنا می کند من نمی دانم دلیل اینهمه انکار چیست؟ چاره ی این...
روی قبرم بنویسید به یک خط درشت… حسرت دیدن دلدار مرا آخر کشت…
یه جوری باش که همه برای با تو بودن حسرت بخورن
آنچه آدم را پیر می کند،نگاه به گذشته و حسرت فرصت های از دست رفته است.حساب وکتاب روزهای گذشته آدم را زود پیر می کند و جز بینی تیرکشیده و چشمان حریص و بی فروغ چیزی از او باقی نمی گذارد.
رنگ سال گذشته را دارد،همه ی لحظه های امسالم سیصد و شصت و پنج حسرت را،همچنان می کشم به دنبالم قهوه ات را بنوش و باور کن من به فنجان تو نمی گنجم دیده ام در جهان نما چشمی، که به تکرار می کشد فالم )): یک نفر از غبار...