شعر
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات شعر
👌شعر زندگی
زندگی خندیدن است
یک تبسم، یک بغل واکردن است
زندگی فهمیدن است
حرف حق راگفتن وبشنیدن است
زندگی یعنی قناعت سادگی
قدرنعمت های حق دانستن است
زندگی یعنی پدر،مادر،همه
روی مادروپدربوسیدن است
زندگی یعنی بزرگی پدر
احترامش رابجاآوردن است
زندگی یعنی محبت احترام
درخوشی وناخوشی خندیدن است
زندگی...
وقتی که تو هستی
وقتی که تو هستی غمی از فاصله ها نیست
جز فصل بهار و خبر چلچله ها نیست
در حلقه ی دستان پر از لطف و صفایت
اندوه دل و زمزمه ی سلسله ها نیست
آئین نگاه تو پر از نور و سرور است
در محضر آئینه...
تو خودت شعر تمامی غزل لازم نیست
تا لبت با لب ما هست عسل لازم نیست
به چه تشبیه کنم این همه زیبایی را
تو خودت ماه تمامی مَثل لازم نیست
صدقه می دهم هر روز بمانم با تو
ای خدا عمر بده فعلا اجل لازم نیست
شاکرم شکر که...
رُز نمی خواهم، مرا آرکیده ای از لب ببخش
بر دلم پس لرزه هایی ماندگار از تب ببخش
کل دنیا را ببخشم تا زنی پلکی به من
آسمان ها زیر پایت، بر سرم کوکب ببخش
خون دل ها می کشم تا با غزل رسوا شویم
من که از عشقت بگویم،...
گفتم که عاشقت شدم، گفتی دلیلی؟ آیه ای؟
گفتم تورا خواهم و بس، گفتی نشد نشانه ای!
گفتم دلم رفته ز دست، بی تو ندارم شب و روز
گفتی به هرجا بنگری بینی ز من تو سایه ای
گفتم تو خورشید منی، سوزم ز عشق پاک تو
گفتی تو خود...
شده طالب بشوی بوسه ولی او ندهد؟
شده صد بار تو خواهش بکنی رو ندهد؟
شده شهدی بچکد از دو لبان عسلش
عسلت جام می از آن لب کندو ندهد؟
شده دستان تو لبریز نوازش بشود؟
حسّ تو پس بزند، دست تو گیسو ندهد!
شده جسمت همه در خواستنش تب...
دست آذر را گرفت و گفت وقت رفتن است
چادرش را بین دندان ها گرفت و دور شد
مهر و آبان را سوار باد قبلا کرده بود
قصد ماندن داشت اما دی شد و مجبور شد
ارس آرامی
لب های تو لب نیست دلیل مستی ست
چشمان تو چشم نیست عذاب قطعی ست
موهای پریشان تو یک جنگل بکر و
آغوش تو آغوش نه آرامش حتمی ست
مسیر عطر گندمزار
به یلدا می سپارم رقص گیسوی سیاهت
به صحرا می فشانم ململ مهر گیاهت را
به زیر آسمان شهر بی پایانی از اختر
دمی ویرانه می گردم سکوت نور ماهت را
نمی جویم به غیر از بامدادانیکه می فهمد
مسیر عطر گندمزار خورشید پگاهت را
بامیدی که...
برای گفتن شعر و ترانه با من بیا
برای جوشش غزل هایت با من بیا
هر سوی بیابان جنون از تو نشانی ست
برای پایان سراب بودنت با من بیا
برگرد که حرف های نگفته مانده است
برای گفتن نگفته ها با من بیا
هوای خواستن ات پر شده از...
عشق تو از بس که ویران کرد رویای مرا
شعر دم شد تا بنوشد خستگی های مرا
رفتی اما من زیر ریزش های باران مانده ام
با خیالم در سرنوشتی خیس جا مانده ام