متن عاشقانه غمگین
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات عاشقانه غمگین
(داستان غمگین)
پسر به دختر گفت اگه یه روزی به
قلب احتیاج داشته باشی اولین نفری هستم که میام تا قلبمو با تمام وجودم تقدیمت کنم.دختر لبخندی زد و گفت ممنونم
تا اینکه یک روز اون اتفاق افتاد..حال دختر خوب نبود..نیاز فوری به قلب داشت..از پسر خبری نبود..دختر با خودش...
امروز روز یاد بود خاطره هاست
همان روزهایی را به آتش میکشم که
من بودم و تو بودی و ...
همان روز هایی که که از شوق دیدنت
یادم نمی آمد وقتی دیدمت چه بگویم
همان روزهایی که در کافه های شلوغ شهر
قصه بی وفایی شیرین را برایت می...
در میان رقص شعله ها
چه بی تابانه دلم برایت میتپد
و صحنهِ سوختن جانت
برایم تداعی می شود
عزیزم!
حال که تو را به خاک داده ام
امیدوارم در دنیای دیگر تو
باز متولد شوی و من باز
عاشقت شوم...
آرامِشَم را به لبخند تو مدیونم
من به تو، در خیلی چیزا بدهکارم،بدهکاری که باز هم با تمام گستاخی در ردیف اول صحبت های تو می نشیند و به چَشمان خاموش تو نگاه میکند و عَطَشِ کشیدن حرف از نگاهت را دوست دارد.
تو را آن قدر ها که فکر...
درسته که رفتی!
ولی هنوز این قلب به عشق تو میتپه»؛
آغوشت دریاست...
آغوشت دریاست...
آغوشت دریاست...
و من چون ماهی سیاه بخت تنهایی هستم
که در تُنگی کوچک اسیر است
و دستی او را
در انتهای ساحل متروکه ای، رها کرده!
افسوس
که تنها نصیبش از دریا
نگاهی ست پر حسرت از دور و
داغی ست مانده بر دل ......
چارفصلِ شکوفائی ی شعرهایم
بهارانه ی \چشم های تو\ بود!
...
حالا،،،
پژمرده اند شعرهایم؛
--وقتی که نیستی!
سعید فلاحی(زانا کوردستانی)
اول تو را دوست داشتم و بعد دیدم دوست داشتن ،مثل مرضی واگیر دار است
بعد از تو ،عطر تو ،کوچه تو ،شهر تو را دوست داشتم
بعد از تو قلبم را که برای تو می تپید
چشمانم را که برای تو می گریست را دوست داشتم
بعد از تو...
تو را پنهان کرده ام
در پس تمام ثانیه های زندگی ام
همچون غم بزرگ نداشتنت ،که در پستوی پشت خنده های مصنوعی ام جا ساز شده
و امید آمدنت که در نهان خانه جانم مرا زنده نگه داشته
تو همان راز پنهانی که فقط خدا می دانست
تو معنی...
تو نیستی و نبودت را نمی توان تنها با \جای تو خالی \بیان کرد
نبودنت هر چه هست را هم خالی و بی معنی کرده
بهتر که بگویم تو نیستی و \جای زندگی خالی \
سولماز رضایی
جانمان درآمد از بس تو را در جان داشتیم و به کنار نداشتیم
و چه جان کندنی است که روزها را بی تو ای جان ،جانانان می گذرانیم
سولماز رضایی
گفتند چرا نگاهش نمیکنی؟
گفتم آخرین بار نگاهش کردم نگاهش ب دیگری بود...
دیگر نگاهش نمیکنم تا مردن خودم را ب چشم نبینم...
نویسنده: vafa
لب ساحل نشستن عجیب آرامش دارد...
عجیب حس آرامشش عجین میشود با تک تک تاروپود وجودمان..
قدم زدن در طول ساحل گویی طول خاطرات را همینطوووور دراز تر میکند..
چرا وقتی در طول ساحل قدم میزنی خاطرات طولانی تر میشوند؟
هرچه خواستم فکر نکنم نشد..
هرقدر قدم زدم خاطرات طولانی...
هوا دیگر رو به سردی میرفت و امروز...
تولدش بود.
دسته گل را از گل فروشی، و کیک را از شیرینی پزی نزدیک به خانه دوستش خرید..
کادو هم..
آماده بود.
همه چیز را در ماشین گذاشت و به راه افتاد.
در راه آهنگ تولدت مبارک را زمزمه میکرد و...
گیرم که آفتاب بر آید وُ،
از لقاح با افقِ باکره
سایه روشن سحر،
--صبحی بزاید زیبا!
...
مرا چه سود که؛
بی تو--
همه ی روزهایم
تاریک است!
سعید فلاحی (زانا کوردستانی)
شایعه کرده بودند که عاشق شده ام.
میگفتندعجیب دوستش دارم.
عجیب مهربان است.
آنقدرحرف دلم میان مردم پیچید،که خودم نیز غریبانه عاشقش شدم....
درهرلحظه ای،درهردم وبازدمی،بااونفس می کشیدم.
بااومی خندیدم.
نمی دانستم عشق راهردوبایدزندگی کنند.
حال من عاشق بودم واودرفراموشی من سِیرمیکرد.
.
.اصلاهمه اش تقصیراین مردم است.
من عاشق...
من در خاطره هایمان گمشده ام،پیدایم کن !
اما فراموش کردم ،مدت هاهست که دیگر رد پایت در زندگی ام نیست!
چشمانم را به آسمان دوختم،گویی آسمان هم آرام و قرار ندارد.
،دلش میخواهد ببارد اما غرورش اجازه نمی دهد.
همانند من
این روز ها هرچیزی هرچند کوچک مرا یاد تو. می اندازد تمام حرفهایم را برایت میزنم عکس العمل های همیشگی ات جلوی چشمانم نقش میبندد
بالاخره غرور اسمان هم...
دیر آمدی...
آنقدر دیر که
دیگر گل ها ،غنچه نمی دهند ؛در گوشه ای از جهان،پژمرده شده اند
اشک های آسمان دیگر نمی بارند و آسمان تنها بغض می کند
باد،آعوشش را برای موهایم باز نمی کند و به این ور و آن ور،تنها قدم بر می دارد
آری!همه دنیا...
هنوز کدام واژه را به این دفتر بدهکارم، که تمام شود این قصه، و من هم راهی مسیر زندگی خود شوم.
شاید هم نمی توانم هنوز باور کنم، که دیگر خیلی وقت است، پایانش رقم خورده، و تو مرا به خاطره هایت سپردی، اگر به رفتن باشد، که من هم...