متن عاشقانه
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات عاشقانه
هر چه صدایت کردم
نشنیدی
چه حرف هایی که در گلویم جا ماند
و چه لحظه هایی
که بی تفاوت از کنارشان گذشتی
میان ازدحام این همه حرف
دست به دامان سکوت شدم
که خواندنش
سواد عشق می خواست
اما افسوس
تو آن را هم نداشتی
مجید رفیع زاد
خنده هایت مست میکند مرا
گرچه خود نمیدانی
آیدای زندگی من هستی
لیلا! برای دست هایت یاس چیدم
یک روسری با رنگ دلخواهت خریدم
می خواستم شعری برایت گفته باشم
اما نشد! انگار نقاشی کشیدم
دلگیر از دنیا نباشی مهربانم!
دیشب دوباره خواب دیدم... خواب دیدم...
لیلا! خودت خوبی؟ بگو از حال کوچه
با این خیابان ها به چشمانت رسیدم
هر جا...
دوستت دارم های
بر روی کاغذ را
مچاله کرده ام !
دیگر نمی نویسم ؛
می خواهم بغض شود
و در خواب
به انتظارت نفس بکشم
تا بدانی
نهایت عشق من
چشم هایی است بارانی
مجید رفیع زاد
باز هم شب شد
باز هم تنها شدم
باز هم فکر و خیالت به سراغم اومد
تو تنها تک ستاره قلبم هستی که خواب را از چشمانم ربوده ای
تو را دوست دارم.
به سان کودکی، که آغوش گشوده ی مادر را.
شمع بی شعله ای، که جرقه ی نور را. نرگسی، که آینه ی بی زنگار چشمه را.
من، تو را دوست دارم …
فائزه حیدری
پیدایم کن
من پشت ابرهای سفید پنهانم
تا شعرهایم را به باران بسپارم، بلکه تو را لمس کنند
که هیچ اجری بالاتر از
لمس گونه های اناری تو نیست
برای اشعارم.
به قلم:مأوا مقدم زاد
💭
من خیلی وقت است عشق را پیدا کرده ام.
عشق جایی میان چمدان کهنه مادربزرگ به رنگ یک جفت گوشواره ی فیروزه ای آنهم با اولین پس انداز آقاجان پنهان شده بود .
عشق شکلاتی آب شده در جیب آن پیرمردی بود که قند داشت اما حاجیه خانم جان...
چشمانت برای منِ مجنون جهانیست دگر!
چشمانت سرای دل بی قرار من است..!
گاهی چنان آرامش خود را در چشمانت می یابم، که با خود می گویم:
آری..،
تو همانند جرعه ی آب بعد از تشنگی طولانی هستی!:-)
لن أعانق صورتک فی یوم آخر
لأننی أعلم أنک ستستلقی
بجانبی ذات لیلة
وفی تلک اللحظة
سأقبل جبینک.
***
یک روز دیگر عکست را در
آغوش نخواهم گرفت
چون می دانم یک شب
کنارم دراز می کشی
و در آن لحظه پیشانی
تو را می بوسم.
اخم که میکنی
تداعی میشود برایم
قهوه قجری
همانقدر تلخ میشوی
و به همان اندازه خواستنی!!!
آری
پینه میان ابروانت دلبرانه
اهل قاجار من است
هر چه نگاه میکنم می بینم ابرو باد و مه وخورشید و فلک به همه سازمان می رقصند ، الا تو !!
یا تو رقص بلد نیستی ،یا گوشهایت کر است که ساز مرا نمیشنوی
مگر می شود کسی با سازهای عاشقانه من حتی دستی تکان ندهد
لم اراک ووقعت فی حبک
لا اعرف کیف اشعر حالما اراک
عندما اکون هذه الایام
اصاب بالجنون واموت.
زینب امیری
🧠عقل میگوید:
بهار قرن جدید آغاز میشود...
اما وقتی که تو نباشی،
♥️قلب من پاییز دیگری است!
چشم هایم عقربه است
و ضربان قلبم ثانیه شمار
روزهایم ساعتی است که بدون حضورت
هرگز میزان نیست
وقتی سهم من از تو انتظار باشد
تمام ساعت های شهر
بدون عقربه اند
بیا که ساعت قرار
بی قرار حضور توست
مجید رفیع زاد
حال دلم خوب است و
این نشان از شنبه ای
پر از داشتن توست...
بیا برویم.
برویم آنجا که بوسه،
کمترین گناه عاشقانش باشد،
و آغوش،
منظره ی تمام
کوچه پس کوچه های شهرش …
فائزه حیدری
و من
در میان اندوه تلنبار شده ادمی
در جنگ هزار ساله اسمانیان
به وقت فروغ روشنی ماه
در وجود اندامی نحیف و ظریف
با دستانی باریک و کشیده چون شاخه های ترد صنوبر
چشمانی را یافتم
از فرط زیبایی توصیف در کلام نمیگنجید
پاهایم تاب قدم بر قدم انداختن...
چشم هایش خود خوشبختی بود!
روزی که برای اولین بار او را دیدم
فهمیدم،
هنوز هم می شود
در چشمان کسی زندگی کرد …❤️
فائزه حیدری
مرا سخت در آغوش بگیر
بگذار سهمم از همه ی جهان
ضربانِ موزونِ قلبت باشد ...
فائزه حیدری
دختر جان
آرزو میکنم کسی را داشته باشی
که تو را
با لبان دور نوتلاییت
با موهای شانه نکرده ات
با اضافه وزن ناخواسته ات
همچنان دلبرانه بخواهد
🤍🌱