بخوان مرا ومخوان جز مرا که می میرم ...
در سرش رؤیایی ست به فراسوی خیال می تازد پنجره اش...! آریا ابراهیمی
صبح و خورشید بهانه اند تو تنها دلیل چشمهای بیدار منی
ˢᵒᵐᵉ ᵉˣᵖᵉʳⁱᵉⁿᶜᵉˢ ᵃʳᵉ ᵇᵉᵃᵘᵗⁱᶠᵘˡ ˡⁱᵏᵉ ʸᵒᵘʳ ˡᵒᵛᵉ! بعضی تجربه ها قشنگن مثلِ دوست داشتنِ ❲تُ❳!️ ️️️
از همان... صبحی که چشمت... در نگاهم باز شد... پرتویی از چشم تو... در چشم من... جا مانده است...
من یقین دارم در پس هر سیاهی خورشبد پیدا میشود کافی است تو موهایت را از چهره کنار بزنی
اوست نشسٖته در نظر، من به کجا نظر کنم اوست گرفته شهر دل، من به کجا سفر کنم
مرا غلیظ دوست بدار.. شبیه سایه پشت پلک هایت...
هردم " دوستت " و هر بازدم " دارم " اصلا نفس کشیدن درست؛ یعنی این
خورشید چشم های توست.. منظومه را اشتباه چیده اند...
چقدر می توانی خوشبخت باشی وقتی که می دانی کسی هست که تو را با همه ی آنچه که هستی دوست می دارد....!
️ تمام این شهر غرقِ خوشبختی است وقتی تو در آن نفس می کشی . . .
بکرترین حیاط خلوت دنیا را ... تو داری در آغوش مردانه ات ... ️️️
جان به جانم هم کنی، جانم تویی…
دیوان چشمانت عجیب مرا دیوانه میکند ، چه خوش دیوانیست مقصودش خوش باد...
زیباترین تصورم تصویر دیدگان توست...
هر گه که دل به عشق دهی خوش دمی بود در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست
خوشتر ز تماشای خیابان بهشت است هر جلوه ای از قامت رعنای تو ما را...
ساعتها هر عددی را می خواهید نشان دهید ! وقتی یار من درآغوش من است ساعت یقینا صفر است
وقتی کنارت چای با عطر تو نوشیدم معنی چای قند پهلو را عوض کردی..️
کجا بمیرم که با بوسه های تو چشم باز کنم؟
تو نیستی و خودم را دوباره گم کردم به جز مسیر رسیدن به تو، مسیری نیست . . .
نه تو گفتی و نه من... نه تو پیش آمدی و نه من... و ما ماندیم و یک دنیا حرف ناگفته.. چه عشق هایی که در سکوت، فریاد زدیم و چه محبت هایی که از یکدیگر دریغ کردیم.. تو رفتی! ترسیدی از ماندن و بیشتر عاشق شدن، ترسیدی از از...
جمعه روزه دار بی تو بودن است خبری از نفسهای تو نیست ....؟!!!