متن نوشته های عاشقانه
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات نوشته های عاشقانه
خوشبختی برای من یعنی تو
اینکه کنارم دارمت
لمست می کنم
می بویمت
و در آغوش می گیرمت
خوشبختی برای من یعنی زمان دلتنگی
سر بچرخانم و تو باشی ...!
کاش دلتنگی هایمان چاره داشت ،
قرص داشت ،
شربت داشت ،
کاش نهایت دلتنگی حتی مرگ بود ...
به گمانم دلتنگی برای اویی که نیست ، که دگر نخواهد بود ،
صد بار بدتر و تلخ تر از مرگ است .
کاش چاره داشت... ❤️
کاش برگردی سمت من ، نگاهت کنم!
دلم برای چشم هایت، تنگ شده!
بی تاب توام!
بگو که دوستم داری!
مانند آن گنجشک جا مانده می لرزم!
ایوان، جای من نیست!
مرا در آغوش بگیر!
بال هایم گرم می شوند
کمی تو باشی، که بد نمی شود!
این پرنده لانه...
هر روز
دوست داشتنت را
از اول
مرور میکنم
مبادا لحظه ای
بی تو از قلم بیفتد !
کار که از محکم کاری
عیب نمیکند ...
من
تو را برای ابد دوست دارم
برای روزهای دلتنگی
برای روزهای تنهایی
برای هجوم لحظه های نا امیدی
برای زرد و نارنجی پاییز
برای سرمای برفی دی ماه
برای عطر شکوفه های بهار
تو را برای تمام فصل ها
برای عاشقانه ی روزها
تو را برای همیشه
ن برای...
حالا که ...
دستم از دست هایت کوتاه است
آغوشم از آغوشت دور
مراقب بى قرارى هایت باش ....
مبادا بى مَن کسى آرام جانَت شود..!
داشتم با خودم فکر میکردم که چی بگم بهت تا بتونه تورو توصیف کنه
بعد به این نتیجه رسیدم که تو مثل یه خونه ای.
خونه ای که وقتی از همه جا خسته میشم دلم میخواد پناه بیارم بهش.
تو یه دلگرمی بزرگی که هرچقدر سختی پیش بیاد تو دلم...
یجوری باهات همه چی قشنگ بود که
حتی مغزم یه ثانیه هم نمیتونه به این فکر کنه
اولین هایی که باهات تجربه کردم رو
با یکی دیگه دوباره مرور کنم.
اگه میدونستی رفتنت با زندگیم چیکار می کنه
هیچوقت نمیرفتی هیچوقت...
فرشته مقتدر
دوست داشتن تو
در وجود من است
خاکش، آبش، نورش
زندگی و خیالش با عشق
با هم آمیخته است.
تو همچو نفسی هستی که در جانم
همان سویی هستی که در چشمم
همان تپشی هستی که در قلبم
و همان فکری هستی
که در سرم جریان دارد.
چه میکند این عشق...
تو را آرام در دل صدا می زنم؛
شمعدانی ناز می کند
اطلسی لبخند می زند
رویا بافته میشود!
و تو میرسی از خیابانی که
به سمت آغوشم یک طرفه است!⚘⚘
گاهے چنان
گره می خورد دلت به دلی
ڪه هیچ چیز و هیچڪس را
یاراے گشایشش نیست
گاهے چنان مست می شوی
از شنیدن صدایی
ڪه نفس هایش را بوسه می زنی
گاهے چنان نامے را
با جان و دل می خوانی
ڪه پژواڪ موسیقے عاشقانه ایست
گاهے چنان بیتاب...
تو زیبایی، زیباترین شعر من!
سکوتِ طولانیِ عشق!
رگِ سُرخِ حیات!
دقیقه هایِ متوالیِ دوست داشتنم!
تو زیبایی!
هیچ سطری با تو تمام نمی شود
همه چیز با تو شروع می شود
بند در بند، نقطه چین ...
تو اهل کدامین قبیله ای
که این گونه...
من در کنار تو به آرامش می رسم
و آنجا که هیچ کس به یاد ما نیست
تو را عاشقانه می بوسم
تا با گرمی نفسهایم، به لبانت جان دهم
و با گرمی نفسهایت، جانی دوباره گیرم.
دوستت دارم،
با همه هستی خود، ای همه هستی من
و هزاران بار...
چقدر تشنه ام
طاقتم طاق شده است
این دوری امانم را بریده
تو همانند سراب مقابل چشمانم
خود نمایی میکنی
ان چشمان شیطنت امیزت
آن لبخند ملیحت
شیرین زبانیهایت
قامت بلندت
دستان پر مهرت
وحرم نفسهایت
در این تنهایی مرا تشنه تر میکند
من در بیابان باید ها ونباید ها...
چند بار دوست داشتنت را هجی کنم
مُدام در هزار توی افکارم قدم میزنی
ومانند کودکی با شیطنتی تازه در کنج باغ ظاهر میشوی
چشمهایم بجز تو ترسیم دیگری از عشق ندارند
نفسهایم وقتی نامت را از زبان دیگری میشنوم به شماره می افتند
انگار بجای خون تو در دهلیز...
زمانی که می دانی دلت لرزیده است.
نظاره می کنی می بینی آسمان دلت ابری شده و صاعقه های پی در پی جودت را پر از سوال و پرسش می کند.
و وقتی از اعماق وجودت پی می بری که عاشق شده ای ناگهان ابر های دل شروع به باریدن...
قشنگی دنیا به داشتن کسیه که تو رو میفهمه
کسی که بودنش بهت اطمینان خاطر میده
کسی که نمیزاره غم به دلت بشینه، واسه حال خوبت هر کاری میکنه
کسی که دلتنگیاتو درک میکنه و میشه سنگ صبورت
قشنگیه دنیا به داشتن کسیه که دوستت داره، دوستش داری، با شادیات...
بعضیا حال و هوای خوبن ، معجزه ی لبخندن ، ناخواسته دلیل خوشی دلت میشن
مثل حال و هوای روزای بچگی، انتظار کنار سفره ی هفت سین با صدای اسکناسای تانخورده لای قرآن .
مثه عطر گلای یاس اردیبهشتی و هوای دل انگیزش .
مثه خرداد و تموم شدن امتحانا،...
داشتم به حرفش میخندیدم
برگشت بهم گفت قشنگ میرقصی!
گفتم مگه تا الان رقصم رو دیدی؟
نگاه کرد به چشمام و گفت رقص جسمت
رو نه ولی غمی که موقع خندیدنت
تو تیله هات معلوم میشه رو دیدم
و قشنگه چون هنرمندیت تو
مخفی کردنش دوستداشتنیه:)
اونجایی میفهمی به یکنفر تا مغز و استخوان مبتلا شدی که همه حس های بدِ وجودت،با دیدن نوتیفش از بین میره اون لحظه که کافیه بودنش حس بشه،مثل ذوقِ یه بچه واسه
رفتن به شهربازی ،همه قلبت میخنده . بعضی وقت ها شما زمانی میفهمید یکنفر واستون مورد علاقه شده...
در سرفصل کتاب شِعر زندگیم
کاش تو مِصرَع دوّم شاه بیتی میشدی که قافیه اش تکرار می شد؛ تا عشقی که قرار به سُرائیدن بود خط به خط نگاشته شود...
بودن گاه گاهت
چه عاشقانه به آغوش می کشد
منِ خستهء ِ درمانده از زندگی را....
و نبودنت نیز
چه بی رحمانه
به دارم می زند هرشب.....
امان از قدرت این عشق
که من
هر صبح ،
دوباره
بر می خیزم و..
نفس میگیرم
و آغاز میکنم
دغدغه دوست داشتنت...