متن نوشته های عاشقانه
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات نوشته های عاشقانه
انگار تو هر روز زیباتر می شوی
و من هر روز عاشق تر،
انگار تمام شعرها و منظومه
های عاشقانه را برای تو سروده اند.
واژه ها حقیرند و من ناتوانم،
ناتوان از گفتن این که...
چقدر تو را دوست دارم.!🧡💭
حرف بزن...
صدایت را دوست دارم
بگو.!فقط بگو!
چه فرق دارد؛
از من!
از تو!
از باران!
در آغوشم بگیر،
و در گوشم...
از ماندن بگو!
از دوستت دارم هایی بگو،
که از شنیدنش دلم بریزد !!
از دلبری چِشم هایت بگو.!
که چگونه دلم را هوایی کرده...!
از هر...
مثل بوی تازگی کاغذای یه کتاب نو ، مثل عطرِ خاکِ بارون خورده ، مثل ذوق و شوقِ پوشیدن یواشکیِ لباسای عید ، مثل طعم گس خرمالوی رسیده ، مثل تیزی نوک مدادرنگی ها وقتِ شروعِ مدرسه ، مثل جرعه ی اول یخ دربهشت توی اوجِ تشنگی و گرما ،...
تو گفتی مرا دوست داری و من از شوق به خیابان رفتم، درخت ها به من سلام می دادند و باد مرا به آغوش می کشید، «چه شیرین است داشتنِ تو. :)»🧡🔗
به احترام تو ایستاده ام، به خاطرِ تو عبور می کنم از تمامِ سختی ها، چرا که تو خوبی و این را من از چشم هایت دریافته ام، تو احتیاجِ منی و این تمامِ اعتراف هاست. : )!💙🌱
این روزها خواهد گذشت
گریه هایم ، دلتنگیهایم و تمام غمهایم را پشت سر می گذارم
من قوی می شوم ، قوی تر از قبل تو
میدانم روزی دلتنگ خواهی شد
دلتنگ دوستت دارم هایم
دلتنگ دلتنگیهایم
دلتنگ مزاحمتهای گاه و بیگاهم
روزی چشم بر صفحه ی گوشی ات خواهی...
ط
▪️
صدف سفید چشمانت مروارید سیاه رنگی را می پروراند
گیسوی پر کلاغی ات را به ماه کامل صورتت بپاشان تا بار دیگر همه ی مردم شهر از گرفتن ماه دلواپس شوند
تا بار دیگر ثابت شود که دنیایی در دست توست
امیدوارم من آن کشتی خجسته باشم که...
امروز بعد سالها دیدمش
نه چشم قصد پلک زدن داشت ونه زبانم نای سخن گفتن!؟ نگاهمان به هم دوخته شده. خاطره پشت خاطره، مشغول مرور خاطرات بودم که فرصت نکردم حتی سلام کنم. نیامده رفت مثل سالها پیش بی خداحافظی... رفت ودر مه افکارم ناپدید شد وبازهم هزاران سوال بی...
درکُنج دِل افکارم روی طاقچه خاطرات قلبم یادکوچه ای هست ویرانه از جنگ عشق؛ ازنبرد خواستن ها ونشدن ها که قلب من آن را از محله های کودکی ام دزدیده است!
برمی گردم در ذهنم دوبار ه و دوباره هرباره وهرباره درخاطراتش در خاطراتم ، با چشمانم که تنها یادگار...
اگر که ساکتم قول داده ام
قول داده ام به کسی که بودنش را در نبودنش به نظاره نشسته م...!!؟
اگر که ساکتم نه اینکه اهل فراموشی باشم...
قول داده ام که تازیانه ادبیات عشقی م ردش در پشت قلب عزیزم حک نشود
قول داده ام که او برود ومن...
نمی خواستم
این عشق هویدا شود دیده شود حتی به چشم قلم ؛ هی واژه را به در ودیوار دفترم زدم هی پنجره لغات رابستم نشد!؟ وای که هرچه مینویسم آخرش به چشمهای توختم میشود ودلم بهمراه کلماتی لُخت وعریان...
خدا از سر تقصیراتم بگذرد...!؟
✍️رضا کهنسال آستانی
هنوز هم دنبالت میگردم
میان شعرهای شاملو
اواسط بغض ابتهاج
نرم وآهسته درجوار نیما
میان تمامیِ ابیات از هر صَدیه هجری فرقی ندارد قمری باشد یا شمسی بین دومصرع یادت گیرم...
میان مثنوی ،معنوی زندگیم ؛ شعرهای نو یادت و قصه های کهنه سینه به سینه نقل شده ؛ در...
فاصله پهنای دوشانه ات زمستانی ست
بهنگام نوازش هایم
ونگاهت برایم گرمای تابستان است
لطفا مرا دعوت کن به میهمانی بوسه غنچه باز شده لبهای بهاری ت
آخر تمام فصل ها در تو تعریف شده اند عشق پائیزی م ...
✍️رضا کهنسال آستانی
قشنگی دنیا به داشتن کسیه که تو رو میفهمه
کسی که بودنش بهت اطمینان خاطر میده
کسی که نمیزاره غم به دلت بشینه، واسه حال خوبت هر کاری میکنه
کسی که دلتنگیاتو درک میکنه و میشه سنگ صبورت
قشنگیه دنیا به داشتن کسیه که دوستت داره، دوستش داری، با شادیات...
حکایت من و تو حکایت دو خط موازی است.گویند دو خط موازی هیچگاه به هم نمی رسند.در ریاضی این را طور دیگری بیان می کنند و می گویند دو خط موازی در بی نهایت به هم می رسند.طرز بیان ریاضی را بیشتر دوست دارم؛چون آخر رسیدنی در کار است؛حتی اگر...
دنیا بر مدار خورشید می گردد
و سال هم عوض می شود
حال من نیز در همه حال
بر همین روال است
همه ی سالها و ماه ها و روزها
عاشقت می مانم.....
جلیل د
❤️
تو اگه آهنگ بودی میشدی اون آهنگی که بعد از چند سال هنوزم گوش میدم غرق رویاهام میشم، اگه غذا بودی میشدی اون غذایی که دو بشقاب و با لذت میخورم و سیر نمیشم، اگه شعر بودی میشدی اون شعری که با یبار خوندنش حفظ شدم و از ذهنم بیرون...
این عادلانه نیست! همه دغدغه ی ذهنی من شده تو،ولی خودت چیزی راجعبش نمیدونی!
این عادلانه نیست روزی چند بار تصمیم میگیرم که بهت فکر نکنم بعد گذشته ساعت ها به خودم میام و میبینم بدون اینکه متوجه شم غرق در رویای تو شدم!
این عادلانه نیست همون لحظه که...
امروز عصر که رو برگای خشک قدم میزدیم و من با هیجان داشتم از بازی دیشب حرف میزدم اون با اشتیاق بهم گوش میکرد که نگاه خیره اش باعث شد مکث کنم!
با لبخندِ پر از سوال بهش گفتم چیزی شده؟!
گفت : اگه روز اولی که سر کلاس دیدمت...
و شاید روزی
بدانی که ندانستی چقدر من می خواستمت
و شاید روزی عشق من بشود
اشک و سرازیرشود از گونه هایت
بشود بغض و چنگ بزند گلویت را
تو نداستی که تمام منی
جان من بودی
نیمه جانم کردی
جان من؛ جانان من جهانم تیرست و تار
نمی خواهی...
تو را دوست دارم
وقتی آواز سر می دهی
و با لحن عاشقانه ای
دوستت دارم را تکرار می کنی
زمانی که شرم
لبخندهایمان را می پوشد
زمانی که غرورت را
به عشق می فروشی
تو را دوست دارم
به اندازه ی تمام دوستت دارم هایی که
دلم گفت:
اما...
دست ها؛
آغوشی هستند که تَنت را آگاه میکند،درهین خوشحالی و اندوه،عشق و دیدار
و من برای آغوش دستان تو اندوه هایی را تحمل میکنم تا با خوشحالی به دیدار عشق ، به آغوش دستانم دربیاورم.
دست خطِ من
دستانم را گرفته بود و در همان خیابان همیشگی با گرمای وجودش نمیزاشت سرما به من بنشیند،ازماه شب هایم درخشان تر بود.
آبشار حنایی روی کمرش با صدای لبخندش میرقصید،وقتی با اقیانوس ابیَش به من نگاه میکرد،طوفان دلم ارام میگرفت و دریای دلم موج میزد.
او برگشته بود،میخندیدیم و خوشحال...