بوسه کاشتم در گندمزار عشق خسیس بود خوشه چین
چشم به راهند مسافران در ایستگاه عشق به انتظار
قسم به عشق که هیچ به دل نشسته ای ز دل نخواهد رفت.....!
ماه شهریور پر است از خاطرات عشق من من به جان تا زنده باشم، عاشق شهریورم...
گفت عشق را برایم معنا کن زیر لب آرام گفتم"چشمانت"
دستپاچه می شوم وقتی... نگاهم میکنی و همین عاشقانه ی ساده یعنی عشق...
اسم اش را هر چه دوست داری بگذار عشق دلتنگی اما من " دیوانه" توام
تا عشق " تویی" هیچ نخواهم از " دنیا "
شاید دلم رام شود اهلیِ یک خواب شود . شاید دلم، از سرِ عشق مختصر و ناب شود .
می بوسمت.... هر روز... روزی هزار بار... به نیت عشق... قُربة الی ا...
تو بوی خوب عشق می دادی از اول هم... وقتی تو را دیدم دل گنجشکی ام لرزید...
دیر آمدی ای عشق، اما باز با این حال اگر چیزی از این غارت زده باقیست، غارت کن
عشق و امید شغل اطباست روز پزشک مبارک
و یاد روشن ِ تو آفتاب است مرا و عشق چیست به جز روشنایِ یادِ کسی...
روز عشق آمد و من غرق تمنای تو ام... باحضور تو دلم شاد وجهانم عشق است
خدا کند همه عشق ها به هم برسند منو تو نیز در این لابه لا به هم برسیم
عشق یعنی خاطراتِ مشترک گاه یک راهِ نجاتِ مشترک
عشق آنست که یوسف بخورد شلاقی درد تا مغز و سر جان زلیخا برود
من به چشمان تو محتاج تر از نان شبم عشق بر سفره بریزان،غم عاشق نان نیست
از زمین کربلا خورشید ها برخاسته ... عشق از قافله هفتاد و دو سر میخواسته ...
احتیاط افراد از آنچه پشت ذره بینِ عشق دیده می شوند نسبت به شما دورتر هستند...!
من برایت عاشقانه مینویسم وتوبرای او، عاشقانه میخوانی عشق چقدر، ساده میان ما میچرخد
عشق گاهی شبیه لبخند است خنده کن خنده ات خوشایند است
بستر جان من بی حضورت خشکید تو بیا جاری شو تا برویاند عشق