سلام تابستان ! فصل خوب خاطره انگیزِ من ... نفسِ گرمِ تو را دوست دارم ، بوی فراغت می دهد بادهای لطیف و ملایم بعد از ظهرت ؛ مرا یاد بازی و شیطنت کودکی ام می اندازد یاد روزهایی که آمدنت ؛ پایان درس و مشغله ها بود نام تو...
شب چیزی شبیه بازوان مردانه یِ توست به راستی چه زیباست غرق شدن در آغوش تویی که قشنگ ترین وقت بخیر دنیای منی
امشب بی تاب شده ام آغوش بگشا و بازوانت را در من گره بزن و شب بخیر هایت را زمزمه کن... ️️️
گاهی که نه...! همیشه عطر خواستنت ..,,, در هیاهوی آغوشم زیباترین وقت بخیرهای.، آغوش من است...
گاهی... نه آهنگی حرف دل تو را می زند نه شعرهایت باید ،همان لحظه آغوشش باشد ،زبانِ احساس اش تا دلِ بی قرار ات را آرام کند
صبح که چشم باز کنی ... بیشتر می شود دوستت دارمت... آغوش اگر باز کنی... چه ها شود...؟ ️️️
سَر بر سَر و لب بر لب و آغوش تو ای یار رویای منِ عاشقِ دیوانه همین است! ️️️
آغوش تو... آرام کند موج دلم را دریای درونم طلبش لمس تن توست!️
من پیش از این بارها به قتل رسیده ام... پشت گوشی تلفن... در آغوشش... برای جزء جزء وجودش جان میدادم اما کشنده ترین سلاح گرم صدایش بود...
شب است ، تو که باشی ! چشم هایم را به چشم هایت می دوزم بوسه را از لب هایت می چینم و آغوشم را در آغوشت عاشقانه به معنا می کشم. ️️️
می گویی دوستت دارم.... هوا بَرَم می دارد... سبک می شوم...می شوم پَر قو... آن قدر بالا می روم که ... آسمان آغوش تو... می شود سرزمین عاشقانه هایم...
گاهی برای گریه کردن بس که تنهایی جایی برایت بهتر از آغوش دشمن نیست
شب ؛ آغوش ِ توست لحظاتش پُر است از صفر ِ عاشقی️ ️️️
لابه لای خطوطی که رگ ها بر پیشانی ات نوشته اند حروف دوست داشتن نبض می زند و از لابه لای نهرهایی که دراین تن های تنها روان است ماهی های سفیداند که بر خلاف اب شنا می کنند ما آدم ها سال هاست که باهم شنا نمی کنیم و...
شب است مرا در آغوش بگیر که من با تو نفس نفس هزاران هزار بار غرق بوسه می شوم... ️️️
لذت عشق یعنی در آغوش کشیدن احساسی که تو را به زندگی وصل می دارد و برای همیشه درون آغوشت یک عالمه دوست داشتن می کارد
علم بهتره یا آغوش؟ فصل اگه بهار باشه یار اگه کنار باشه بادِ آروم اگه پرده رو تکون بده بوی بارون اگه قاطی بشه با بویِ عطرِ تنش تو بگو کل دنیا یا آغوش؟ تو بگو بهشت یا آغوش؟ آغوش! آغوش! ️️️
ناگهان آمدی به خلوتِ من، تا به خود آمدم دچار شدم عشق من بودی و نفهمیدم تا که رفتی و بی قرار شدم مثل گلدان خشکِ کنج حیاط، در خودم دفن می شدم هر روز بوسه هایت شکوفه زارم کرد با نسیم تنت بهار شدم ناگهان ریختی در آغوشم... سرم...
تو را می خواهم با تنی آغشته ب عشق و احساس ک زیر نویس کنم با بوسه تک تکِ گنجینه آغوشت را
این روزها بوسیدن ... دست دادن و به آغوش ڪشیدن را ممنوع ڪردند اما تو ... آنچنان بوسه بزن بر لبم ڪه ویروسِ عشق در تڪ تڪ یاخته هاے تنم رخنه ڪند.. میخواهم به عشقت دچار شوم...جانا...
ای کاش که مانندِ...️ مه صبح بهاری پیچیده در آغوشِ دماوند تو باشم.!️ ️️️
من اگر نقاش بودم تورا هر شب به آغوش میکشیدم...
شب ها من را که در آغوش می کشی؛ انگار خدا تمام شهر را به سکوت دعوت می کند تا صدایِ دوستَت دارم های من را در زیر گوشِ تو بشنوند .... ️️️
مادر️ به وجود آمدو آغوش گرم دنیا بغلی شد.