. وبهار روزهایی ست که کسی را دوست تر میداری.
هرصبح که پلک می گشایم به دنبال ردی از نور به تو می رسم ای که ترجمانِ شبنم و یاس و مریم ی ای همیشگی ای بهار صبح ت بخیر . . . ️️️
باز آ چو گل در این بهار سَر را بنه بر سینه ام...️
بهار در نظرم غیرِ رنگ و بویِ تو نیست...
در طاق های بلندِ آسمان هر شب بهاری است گُل های سرخِ بی شماری در جامِ زرّین می شکوفند گویی فروغی می تابد از آن ابرهای ارغوانی بر موجِ گُل ها ای کاش بر ابرِ سپیدی می نشستم همراه با نور و نسیمی تا آن گلستان می رسیدم
امروز بوسه ی جوانه ای را روی ساقه ی غمگین زمستان دیدم دلم آرام شد مثل درختی که باد، راز دلش را برایش فاش کرده است امروز دلم خواست شماره ی بهار را بگیرم سلام کنم حالش را بپرسم و بگویم کی از راه خواهی رسید میخواهم کوچه را آب...
چنان خسته ام از روزگار انگار روح صد آدم پیر در سینه ام حلول کرده است پیرمرد درون من از این همه روزهای بی شمار تنها یک بهار آرزو دارد. یک بهار که غروبش دل هیچکس نلرزد...
تقدیر من همین چمدان بیشتر نبود قلبی شکسته و نگران بیشتر نبود شور بهار را به رقیبم سپردی و آنچه به من رسید، خزان بیشتر نبود دیر آمدم، ندیدمت و جای خالی ات سهم من از گذشتِ زمان بیشتر نبود از دیگران که زخم جگر قسمتم شد و سهم من...
دست می بَرم بین خاطرات به روزهای دور و تکه ای بیرون میکشم صدای خنده ی تو از پنجره بیرون می زند ظهرِ گرمترین روز تابستان است درست همان لحظه که عشق شبیه افتادن سیب های درخت در حوض به قلب هایمان افتاد، تکه تکه از خاطرات بیرون میکشم شاخه...
ما دختر شدیم تا طره طره شب را به دستان قدرتمند معشوق بکشانیم... دختر شدیم تا چین چین دامنمان امن ترین جای دنیا باشد برای سری که پر از دردسر است... دختر شدیم تا سمبل زیبایی و احساس سمبل رقص و طراوت، و پر از شور و اشتیاق برای عاشق...
با عشق نوازشش کن بگذار بهار زیر دستان تو زیر پیراهن یک زن! شکوفه کند...
بخند تا از عطر تو لبریز شود بهار بخند که این صبح به لبخند تو زیباست. عشق ️️️
و تصویر حضورت زیباترین بهار است که در لباس خرداد دارد از دیدگان تب دار و قلب بیمارم دل می رباید.️
سبزه ها در بهار میرقصند، من در کنار تو به آرامش می رسم و آنجا که هیچ کس به یاد ما نیست تو را عاشقانه می بوسم تا با گرمی نفسهایم، به لبانت جان دهم و با گرمی نفسهایت، جانی دوباره گیرم. دوستت دارم، با همه هستی خود، ای همه...
چه مبارک است این غم که تو در دلم نهادی به غمت که هرگز این غم ندهم به هیچ شادی ز تو دارم این غمِ خوش، به جهان از این چه خوشتر تو چه دادی ام که گویم که از آن به ام ندادی؟ چه خیال میتوان بست و کدام...
عطرِ تو یادآورِ بهار است برای من، که با هر نفس️ در آغوشت تازه تر می شوم.
ساده نگذر از بهار؛ وعده گاه قلب هاے عاشق است اردیبهشت...!️
قصه ی بهار که به اردیبهشت رسید؛ خداوند لبخند زد و، عشق را میانِ من و تو آفرید...!
باران است و بهار ، من هستم و دوست داشتنِ تو ، چه فَصلِ روح نوازی ست ، جَهان .
تو مثلِ ️ دلبرهای بهار می مانی می خندی عشق جوانه میزند.
اما بهار از پشت سال ها عطش و صبر و انتظار روزی سراغ باغ مرا هم گرفته بود اما چه سود،در باغ جز لاشه ی خمیده ی یک چند تا درخت چیزی نمانده بود
من باتو قشنگترین نوروز را برسرِ بهار سنجاق خواهم کرد...
نسبت نفس های تو با بهار چیست که وقتی یواشکی لبهای مرا بوسه میزنی شکوفا میشود گلهای عشق در دشت خزان زده قلبم...
علم بهتره یا آغوش؟ فصل اگه بهار باشه یار اگه کنار باشه بادِ آروم اگه پرده رو تکون بده بوی بارون اگه قاطی بشه با بویِ عطرِ تنش تو بگو کل دنیا یا آغوش؟ تو بگو بهشت یا آغوش؟ آغوش! آغوش! ️️️