شعرسپید
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات شعرسپید
ای درنای آبی
بگو چگونه بنشانم کلمات روشن را
بر سطرهای زخمی
که بغض این خیابان تمام نمیشود
مریم گمار
۱۴۰۲/۵/۷
هرکس باید در زندگی اش یک رفیق ، همدم ، هم سنگر و همراز داشته باشد.
کسی که همیشه مثل دستهای خدا به موقع به فریادت برسد.
کسی که امن باشد.
کسی که با وجودش کنارت گرد اضطراب و دلشورهایت را بتکاند.
کسی که وسط بغض هایت جوانه لبخند بکارد....
چشمم
آینه ایست که
حرفی برای گفتن ندارد
جزتو.
رضاحدادیان
شاخه
شکسته شکسته
با باد حرف می زند.
رضاحدادیان
باد
تا می رسد به گیسوان تو
در دام می افتد.
رضاحدادیان
زندگی «جنگ» بود
برای «نامنظم» بودنش
آموزش ندیده بودیم!
«من» و «تو»
هر کدام
اولین و آخرین سرباز این قصه،
خودمان برای خودمان!
آنقدر تنها هستیم که گاه
رو در روی یکدیگر
برای کشتن «ما»
بی رحم می شویم!
▪️سیامک عشقعلی
در هیاهوی امواج
صخره
تنها سکوت میکند
رضا حدادیان
جاده
چمدانش رابست
اما نرفت
دست دلت را خوانده بود
رضا حدادیان
مجال نوشتن نیست
تکه های الفبا گم
باید باز کنم پنجره را
با رفتار باد فریاد بزنم
مریم گمار
بر سطح مُتورم شعر
بالا آمده از گلوی پنجره
وتکانده
بر سکسکه های یک در میانِ
کاغذ های مچاله
مریم گمار
ذهنی مورب
کشانده مرا
به سطرهای میانی
به آخرین نقطه چین
که با دهان بسته حرف می زند
مریم گمار
با رفتن ماه
تنها
نبض پنجره بود
که ایستاد.
رضاحدادیان
شاخه
تا سر بر شانه ی باد گذاشت
شکست.
رضاحدادیان
شاخه
انگشت اشاره ایست
تاخورشید.
رضاحدادیان
حالا دست می شویم از حروف بی ربط
و چشم می چرخانم به عبور چشمه
که انعکاسی از زیبایی توست
مریم گمار ۱۴۰۲/۳/۲۸
نگاه کن!
فقط تومی توانی
قدم بزنی
بر شانه های این تاک
و رّد پایت از حافظه خورشید پاک نشود
مریم گمار ۱۴۰۲/۳/۲۸
بگو چطور شاخه بچکانم از نور
وقتی نشسته بر حنجره ی باد
و گوش کلمات را پر میکند
مریم گمار
ایستاده ام بر پیشانی آفتاب
و نام تو مرور می شود
بر حروف ناتمام کلمه
کنار یاکوبسن ، بارت و سوسور
تو می رقصی بر اندام شعر
مریم گمار
قطره را رود می فهمد
رود را دریا
امّا دریا را؟
رضاحدادیان
شعری از کتاب دستمالی از ستاره