شعر
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات شعر
زیر باران با خیالت رمز و رازی داشتم
با دو چشم مست تو راز و نیازی داشتم
با تمنای رخ زیبای تو ناز آفرین،
غرق دریای نیاز و چشم نازی داشتم
شانه ات را آرزو کردم که بغضی بشکنم
با دلی باران زده پر سوز سازی داشتم
شب که آمد...
دوباره شب شد و چشمم بر آسمان افتاد
شبی نبوده که بی غم سحر شود ای داد
شب، آستان نیاز من و غریبی هاست
همیشه مانده در این شب به سینه ام فریاد
مرا که بی کسم اما در این غریبی ها
همیشه لغزشِ اشکی نوازشم می داد
پرندهٔ قفسم...
دوباره می نویسمت کنارِ بیت آخرم
و چکه چکه می چکم به سطرهای دفترم
تو تازیانه می زنی به زخمهٔ خیال من
من آب و دانه می دهم به خوش خیالِ باورم
تو مثل ماهِ برکه ای و من غریق مست شب
دوباره تو دوباره من شناوری، شناورم
شنیده ام...
بویِ شور انگیزِ باران میدهی
با نگاهت بر دلم جان میدهی
بسڪہ خوب ومھربان و صادقی
بر دلم عشقی فراوان میدهی
خسته ام با دل زارم چه کنم
شب مهتاب که شد
با تو،نگارم،چه کنم...
وقت صبح وقت اذان
وعده یاران که رسید
با در میکده و بوسه یارم چه کنم
بوسه یار کجا عاشق دلدار کجا
من دیوانه بدنبال نگارم
چه کنم
خسته ام با دل زارم چه کنم...
خسته...