شعر
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات شعر
اسیر
حسن سهرابی
با آنهمه عشق اَسیرم کردی
از بازی زندگی تو سیرم کردی
با آنهمه دلدادگی و شیدایی
در دور جوانی ام تو پیرم کردی
خواب انقلاب
من به چشمانِ بیقرارِ مهتاب می نگرم
من به زمان انفجارِ این خواب می نگرم
در آغوشِ بیقرارِ این طناب دار
من به زمانِ خواب انقلاب می نگرم
الهام نادر
آن الهام نادری که چنان وحی به من شد زِ
پسِ سبزه چشمان چو ماهت.
به زمانی که به بیعت نشستم، و به زحمت گذشتم
من از آن بودن بی تو.
به خدا کشت مرا:
غم آن بوسه که پاییز نچیدم زلبت،
و چه دل تنگ شده است....
ریاکار
آن یار که می گفت که دیوانه ما بود
مجنون و گرفتار و در بند جفا بود
بیهوده ببستم دلم را به وفایش
ابلیسه ریاکار و فرزند خطا بود
@sohrabipoem سهرابی
چه کنم
چه کنم تو را که دیوانه ای
ز بهر می عاشق میخانه ای
دل زتو من هیچ نَبُرَم ای رفیق
گر چه تو خود رفیق هر خانه ای
پایان بی آغازی است وصلت عشق و مرگ،،،،،،،،
درسرزمینی که مبلغانش جاودانگی و فرزانگی
را درروزی که نخواهد آمد
به تو نوید می دهند.
سَرخوش اند این کوچه های عاری از نجوایِ من
در بَهاری که دِلَم با حنجره،سازِ جدایی می زَند.
سروده های:حسن سهرابی
Instagram.com/sohrabipoem
@sohrabipoem
Sohrabipoem.blogfa.com
بوی عرفان
زندگی با تو برایم بوی عرفان و
شقایق می دهد
بی تو امّا:
بوی عرفان و شقایق حس قبرستان دهد
حسن سهرابی
آرزویم این است جانا
که چُنان تیغِ فَلَک
بَر زَنَد از ریشه تو را
که دِگَر رنگ خوشی
هیچ نیایَد به دِلَت.
به دورانی که شیر دَربَند و
دل چرکین
زِ دستِ نامرادیهای دوران است.
چه نا زیباست:
کوکِ سازِ نامَردی
به دستِ
کَرکس و کفتار.
@sohrabipoem
شوق است مرا رویِ چو ماهت که ببینم
تنها شوم و در دلت آرام بگیرم
من آمدم آرام که در پیشِ دو چشمت
دریا شوم و در تَنَت آرام بمیرم
سُخنها رَدِپای وَهلِ مرگ است
که دائم با دلِ من در نبرد است
دلی خسته چُنین پیغام سَر داد
که مَرگ با جانِ من در جنگِ سرد است
چشمان تو شعری ست که صد قافیه دارد
امّا چه کنم؟ با دل من زاویه دارد!
این آبی بی واهمه، این شهر ستاره
چون علم نجوم است که صد فرضیه دارد
چشمان تو معدنی از نور و بلور است
دنیا به غنی سازی آن حاشیه دارد
این سفرهٔ رنگین قلمکار،...