شعر
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات شعر
دو اتفاق به هم بافته دو رنگ عجیب
دو چشم شوخ دو تا مهره ی قشنگ عجیب
دو بچه آهوی وحشی همیشه می رقصند
میان حافظه ی تیز یک پلنگ عجیب
منی که مانده کنار هزار و یک شبِ مست
تویی که پر شده ای با هزار جنگ عجیب
تو...
مرا بغضی ست این شب ها به شدت، کجایی خانه ات آباد، فریاد!؟
پرم از جیغ های مانده در بغض، سکوتم را بزن فریاد، فریاد
من از یاد تمام دوستانم، فراموشم، فراموشم، فراموش
تمام دلخوشی من تو هستی، مبر هرگز مرا از یاد، فریاد
شبیه داستان های قدیمی، شبیه قصه...
لب به احساس زدم مست شدم، فهمیدم
شاعران مست ترین طایفه هشیارند!
بی خود از حال شدن گرچه گناه است ولی
شاعری جرم قشنگیست اگر بگذارند!
ارس آرامی
مُحال بود
گندم من بر صخره ی تو بروید؛
این را از ابتدا می دانستم!
اما
ابرهایم را بالای سرت گسترانیدم
و در آغوشت گرفتم
چونانکه دریا افق را در آغوش می کشد..
غادة السمان
مترجم: طیبه حسین زاده
غرق سکوتم بی تو بی تابم ، نمی آیی ؟
کابوس ودرد است زندگی ، خوابم نمی آیی ؟
تو نیستی ! دورم ز باران وجودت ، گل
همچون کویرخشک و بی آبم ، نمی آیی ؟
در موج توفانهای عشقت غرق گردیدم
راه نجاتم ! من به گردابم ،...
رفتی بدون یک خدا حافظی ی دیگر
من ماندم و سیگار و دود و برج خاکستر
نام تو را در گوش من هر روز می خواند
این عشق کهنه این زبان حال خنیاگر
حالا بدون تو من و این خاطراتی چند
تنهایی و سیگار و شعر و برگی از دفتر...
رفتی بدون یک خدا حافظی ی دیگر
من ماندم و سیگار و دود و برج خاکستر
من ماندم و این درد جانفرسا و یک گوشه
با خاطراتت می شوم گم توی هر دفتر
تنها درون خانه با خود عالمی دارم
از ابتدای پنجره تا انتهای در
با حس بد هر...
مرد من!
من هماره مبارزه می کنم
و مبارزه می کنم
تا زندگی ظفر یابد
تا درختان جنگلها برگ بر آرند
تا عشق به خانۂ مُردگان در آید
که فقط عشق می تواند
مُردگان را به حرکت در آرد!
سعاد الصباح
مترجم: طیبه حسین زاده
یا رب تو چنان کن که پریشان نشوم
محتاج برادران و خویشان نشوم
بی منت خلق خود مرا روزی ده
تا از در تو بر در ایشان نشوم
زین پس به زنده بودن ما اعتبار نیست
افواه مردمان بجز از انتحار نیست
پیری به پوزخندی چنین قصه کرد و رفت
من خوب دیده ام که دگر کار و بار نیست
صلح و رفاه و امنیتی ما شعار شد
مجرم هزار هست ولی چوب دار نیست
ملت تباه گشته...
دور ز احوال گنه دار تویی
در بند هوس بسته زنجیر منم
غالب این جنگ به عجب وار تویی
مغلوبه ی جنگ گاه و بیگاه منم
پروانه منم شمع طرب ناک تویی
در دام منم صاحب آن دام تویی
خمار منم خمر شکر بار تویی
مغلوبه منم غالب آن قاب تویی