متن عاشقانه
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات عاشقانه
آغوشت دریاست...
آغوشت دریاست...
آغوشت دریاست...
و من چون ماهی سیاه بخت تنهایی هستم
که در تُنگی کوچک اسیر است
و دستی او را
در انتهای ساحل متروکه ای، رها کرده!
افسوس
که تنها نصیبش از دریا
نگاهی ست پر حسرت از دور و
داغی ست مانده بر دل ......
خیره بود ب شمع های روشن رو میز،دستشو گذاشت زیرچونشو گف:دلم میخواد مدتی اینجا نباشیم...ابروهامو دادم بالا و صورتمو کمی نزدیکش کردم و آروم گفتم:مثلا کجا بریم؟!
تکیه داد ب پشتی صندلی و چشاشو بست و لب زد؛یجایی ک فقط خودمو خودت باشیم،یجایی فارغ ع این همه شلوغی..یجایی ک فراموش...
فردی قدم به زندگی تان خواهد گذاشت
و شما را متوجه خواهد کرد که چرا هرگز با هیچ کس دیگری دوام نیاوردید ...
کاش چون بادی سرگردان
به هنگام گذر از دشت
می خروشیدم در موج سیاه گیسوانت ...
🍃🌤
یلدا حقوردی
مرا با اسم کوچکم صدا بزن
تا زنده بودنم را باور کنم
حرف های من تمام آن چیزی است که دلم می گوید
دل حساب و کتاب ندارد
دل اصلا منطق نمی فهمد
دل قاعده و قانون نمی شناسد
دل فقط تو را می خواهد
سازهای آبی سولمازرضایی
مهم نیست تقویم چه روزی را نشان می دهد
زمستان باشد یا تابستان فرقی ندارد
کجای این کره خاکی باشیم
چه قرنی باشد
وقتی تو بیایی و چمدانت را باز کنی و بگویی دیگر نمی روم
آن لحظه ،سال تحویل می شود
قرن عوض می شود
اصلا بهار می شود...
اینجا همه چیز مهیاست
مثل خانه ای آراسته و آماده
مثل آخرین شاهکار یک نقاش
مثل آخرین قطعه یک سمفونی
اما چیزی کم است
چیزی مثل چراغ که خانه را خانه کند
مثل امضای پای تابلو
مثل آخرین نت
چه دوری و چه همه چیز بی تو کم است
سازهای...
سکوت می کنم
لب باز کنم همه می فهمند
حتی حرفهایم بوی تو را می دهند
سازهای آبی سولماز رضایی
تو فروغ آرزوهای منی
تو را دست کدامین قاصدک بسپارم..؟.
که برآورده شوی…
و عشق را
تا بی نهایت تا خدا ..
تا بوسه ی پروانه ها
در میان قلبم
عاشقانه
ادامه دار کنی …
خسته از مزون برگشتم خونع،سریع ی دوش گرفتم و پیراهن کوتاه لیمویی رو تنم کردم و موهامو آزاد دورم رهاکردم تا خشک بشن...برا عکسش بوسه ای فرستادم و راهی آشپزخونه شدم ..مواد کتلت آماده بود چایی دم کردم و براش پیام فرستادم\ماهت دلتنگتع :)\
باز برگشتم تو اتاق صندلای سفیدمو...
صدای خنده هاش گوش فلک رو کَر کرده بود،چقد تو اون لباس صورتی خواستنی شده بود،موهای فرش دورش ریخته بودن چشای درشت و خمارش عجیب دلبری میکرد ...کوسن رو از رو پاش برداشتم و یکه ای خورد و ب حالت غر گف؛چیکار داری بیا فیلم ببینیم بدعنق خان..چشاشو دوخت ب...
تو عشق را خوب می شناسی ،میدانی عشق نباید حادثه ای لحظه ای باشد
کاری می کنی که آرام آرام کسی عاشقت شود و بعد ذره ذره دلش برایت آب شود
کاری میکنی که آدم به خودش بیاید ،ببیند که هیچ چیز برایش نمانده جز تو
تو ساحر بزرک روح...
سکوت می کنم
لب باز کنم همه می فهمند
حتی حرفهایم بوی تو را می دهند
سازهای آبی سولماز رضایی
ملاقات تو رازی آتش افروز و سکر آور است
آرزویی در پس هر لحظه و جاذبه ای مدام
مجموعه ای از لطیف ترین بهانه های زندگی
اینگونه است که تو را ساده و بیشمار
دوست دارم و صدای سخنت را که ...
از صدای سخن عشق ندیدم خوش تر ……...
لبریز از توام ، هر چند دور
تو را در هر نفسم احساس می کنم
و چه جانی نزدیک تر از تو
سازهای آبی سولماز رضایی