ڪاش میشد تورا از خیال بیرون ڪشید... ڪمی بوسیدت ڪمی به چشمانت خیره شد ڪمی موهایت را نوازش ڪرد تورا به آغوش فشرد و یڪ لبخند تورا مهمان شد...
به دل نگیر دُرُست همان لحظه هایی که بیشتر دوستت دارم بهانه هایم شروع می شود...
نرم نرمک میرسد اینک خزان خوش به حال عاشقان
دست هایت را به من بده ! "جمعه" است وهوای دلتنگی ممکن است خفه مان کند ! دل که بگیرد نفس هم بند می آید وهوا تنگ می شود برای دلی که قصد پریدن دارد ! دست ها هم می توانند آسمانی باشند برای پرواز ! میخواهم نفس بکشم ازسرانگشتانت...
موهایت را ببند! این فصل به بادهایش معروف است، دل من به هوایی شدن....
باز بوته های علف مست کرده اند سرشان را به هم می کوبند. هر وقت بوی تو نزدیک می شود داستان ما همین است ...
Love means you and you mean the whole world to me عشق یعنى تو و تو واسه من کل دنیایى
پائیز، با مهر ست، اما با «تو» پر مهرتر می شود...
"پاییز" همه ی عاشقانه ها را با خود آورده فصل باران نم نم و... رنگ تند نارنجی تنها یک چیز کم دارد یک "همراه" آن هم از جنس تو فقط تو
عطر پرتقال می گیرد نفسم از تو که می گویم نارنجی می شود دنیایم تو را که می بینم. و تو بکرترین منظره ای مثل درخت پرتقالی که در پاییز به بار نشسته باشد! پر از بوسه پر از دوستت دارم...
تو نباشی... پاییز هم به دل نمی نشیند "تویی" طپش روزهای من نبضِ زندگی ام
چه کسی گفته پاییز دلگیر است؟ اصلا انگ دلگیری به پاییز نمیچسبد فصل انار فصل نارنگی فصل رنگ های قرمز و نارنجی فصل بادهای باموقع و بی موقع که میپیچد لای موهایت و عطرش مرا مست میکند فصل قدم زدن زیر باران کجایش دلگیر است؟ به هوای سرمایش دستانم را...
یک شهر با عاشقانه های من عاشق شد اما من هنوز هم چشم به راه تو ایستاده سر کوچه ی هر وقتم نه تو نمی آیی و نه عاشقانه های من بند می آید... خدا می داند که چه شود عاقبت این همه تاخیر در آمدن تو ...
سالهاست نبودَت را پایِ پاییز می نویسم! دِلم راضی نمی شود قبول کُند، تو مَرا نخواستی! وگرنه این پاییزِ بیچاره هَربار، باران های عاشقانه اش را... برگ های نارنجی اش را... خودش را، آماده ی آمدَنت میکند!
شبیه بمب ساعتی ست خنده هایت... تو بترک از خنده من بمیرم...
یک بار تو شاعرِ من باش تو عاشقِ من باش وُ مرا دوست داشته باش که من لذت دوست داشته شدن یادم نرود وُ تو، لذتِ دوست داشتن
خیابان ها را اشتباه ساخته اند، وقتی هیچ کدام نمی توانند من را به تو برسانند شاید مهندس هایش هیچ گاه عاشق نبوده اند ..
ای من به فدای اون همه ناز نگاهت دلبر
می گویی سلام و تمام ترانه های عاشقانه جهان در من جاری می شود
طلوع آفتاب در نیمه شبان؛ چشم هایت
از خواب من گذشته ای به آرامیِ قویی در دریاچه ی پاییزی
نیمه شب ِ گیسوانت کنار می رود؛ ماه ِ تمام
دوباره بوی شب بوها بلند شده یا تو از این حوالی گذشته ای؟!
I love you... only you... forever... عاشقتم... فقط عاشق تو... برای همیشه...