متن عاشقانه
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات عاشقانه
در زمستانی سرد و خاموش
دست تنهایی ام را می گیرم
و در امتداد جاده ای که
وعده ی آمدنت را به من می دهد
قدم می زنم
امید برگشتنت را از من نگیر
من نیازم را
در نگاه تو می بینم
بیا تا بهار با قدم های تو
به...
خواب دیدم خواب بودی قصّه ای در قاب بودی
مثل شبنم های سرخ گونه ای شب تاب بودی.
یاد کردم بودنت را ، نیمه شب بوسیدنت را.
ناگهانی که تمامِ شب ، لب هایِ تو بود
و تمام قصّه ها ، یِکّه در خوابِ تو بود
قابِ این قصه شکست
با مرغ شب خوان، شعر تنهایی سرودیم
با غصه هم راهیم و پر زخم و کبودیم
سرخی روی ما بدان از سرخوشی نیست
از عشق تو در ورطه ی آتش، و دودیم
بودیم ما آیینه خورشید رویان
ما را چه شد که در خرابه ها غنودیم؟
ما را نبوده زندگی،...
(گندم زار موهایت)
وقتی دلم برایت پر می کشد
بردار روسری ات را
که در راه رسیدن به تو
در گندم زار موهایت گم شوم
و عشق را لابلای موهای بلندت ببافم
و در هر گره اش
به آن کوچه ی بن بست نگاه مخملیت
هزاران بار دل ببازم
وقتی...
در خلوت خیالم
تو را همچون گلی سرخ
در باغچه ی احساس قلبم
به تصویر می کشم
ببا که سفره ی دلم پهن است
برای نوشیدن عشق
تا در امتداد شب
از شراب لب هایت مست شوم
در آغوشت زندگی کنم
و میان گهواره ی دستانت
آرام بگیرم
مجید رفیع...
پایان ندارد جنگ من با من، چه باید کرد؟
عاشق شدن، تسلیم، من راهی پایانم!
سید عرفان جوکار جمالی
عاشقانه؛
عاشق شد که معشوق او را درمان کند،
نشد درمانی شد به هر دردی دچار ،
شد چشمان عاشق گریان ،
نشد پیدا داروئی برای دلتنگی ها ،
همه به گفتند : ای عاشق ،
نشد درمانی برای تو ،
زیرا که خود معشوق شد برایت درد،
رسوایت کرد...
دلتنگی؛
بی تو ،
غنچه ای در باغ زندگانی گل نشد و پژمرده شد،
زمان جدائی از تو ،
چند سال شد،
اشک چشمانم سیلاب شد،
خبری از تو و نه از دوستان دیگر نشد،
زندگانی ام سرشار از غم و اندوه شد،
درمانی برای دردهایم نشد،
زیراکه بی تو...
زیباترین پایان دنیا
من به تو رسیدم
-آروین شاه حسینی
از خواب بی زارم
دم به دم قهوه مینوشم
مبادا که خوابم ببرد
مبادا که در بیداری فردا تو را نبینم
آروین شاه حسینی
شور میشود
هر چشمی که تو را میبیند
-آروین شاه حسینی
دردیعنی درکنارت هست اما نیست او
دردیعنی میشناسی و ندانی کیست او
دردیعنی شوق دیدارش کماکان در دلت
دردیعنی درخیالش عشق بی معنیست او
دردیعنی صبح تا شب انتظارش میکشی
دردیعنی غصه و غم را نداند چیست او
دردیعنی فکر تو درگیر او هر روز و شب
دردیعنی تو نمیدانی...
گرچه با برق نگاهش دیده را افسون نمود
لیک با مضراب مژگان تار دل را می نواخت
سید عرفان جوکار جمالی
هر شب
دلتنگ تر از همیشه
همراه شعرهایم
به ضیافت چشم هایت می آیم
چه مشتاقانه بهترین واژه ها را
در وصف نگاه زیبایت ردیف می کنم
و فریاد عشق سر می دهم
اما تو به جای ملاحظه ی دلتنگی هایم
با سکوتت ، دیواری از تنهایی
به دور من...
نکند شب بشود
باز مهتاب از شدت بازی باد
لابلای موهای بافته ات میخکوب شود
تو چطور توانستی ...؟
پشت پنجره های بی طلوع بن بست
بی هیچ واهمه ای
زیر انجماد خاطرات
به خواب روی ....!
عزیزحسینی
همه به جز تو شعری ست نخوانده
اما تورا باید در یک هیاهو
بی هیچ واهمه ای
برای پاییز شال و کلاه کرد
و در تاریکی شب
دور از تمام ستاره ها
در طنین چشم های پر از اشتیاق
به هزاران اتفاق فرخنده
به بلندای مژگانت
و به دام عمیق...