متن غمگین
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات غمگین
با صدای ساعت روز جمعه از خواب بلند شدم .
خیلی هم فرقی نمی کرد. از وقتی از خونه برم بیرون نمی رم، هرروزش برام جمعه ست!
ولی امروز عجیب تره.
دلتنگی برای تمام آدم ها تو روز جمعه روی دلم سنگینی می کنه.
عذاب وجدان کار های عقب افتاده...
هر روز میان غم و غصه ی نبودنت،
سخت تر از آنان می میرم
که در حوادث مرده اند.
شعر:تنها محمد
برگردان: زانا کوردستانی
آب نبود
در خون
پنهان شد
عطش اصغر(ع)
بعد طُ
نه آسمان عشقت آبی است
و نه ماهی حوض دلم قرمز...
آری،بعد تو همه چیز سیاه و سفید است!...
حال من خوب است
نه عاشقم
نه غمگینم
و نه دلتنگ...
از شما چه پنهان این روز ها
نه منتظر کسی هستم و نه دلتنگ کسی...
آری،
این روز ها در بی تفاوت ترین حالت ممکن هستم
دوری و تهران بی تو با من جنگ دارد
در کوچه هایش با هوایت غرق دردم
این روزها حالی نپرس از من که بدجور
این شهر را یک شعر سرخ از غصه کردم
بعد از تو حسرت شد برایم مهربانی
اینجا تمام مردمش قهرند با هم
از ازدحام پوچشان پیداست...
غریبانه پرسه می زنم،
در کوچه های شهر...
هیچ چیز آشنای من نیست؛
جز:
[غم هزار ساله ی تو]!
لیلا طیبی (رها)
اون نمی دونست
اگه میدونست
که چقد نگاه کردن چشماش رو دوست دارم
من رو فراوون می بوسید
این رویای شیرین رو نصف کاره رها نمیکرد
بره
آره
نمی دونست
تو این شهر دردندشت
هیچ خبری نیست...
باریکانی
شرمگین شد
نگاه های سر به زیر اندوه ،
وقتی شانه هایت را
برای تکیه دادن کم داشت
رعنا ابراهیمی فرد
آبی نیست
ابرهای دلتنگی بارورند
در کربلا
غم می بارد
دائم خیسه دوچشام آهای دل عاشقم بامرورخاطرات میخوای بشی قاتلم
این قانون آدم هاست
تا وقتی هستی خیال شون راحته
اذیتت میکنن
ناراحتت میکنن
فکر میکنن این بودن ها همیشگی یه
وقتی قدر تو می دونن و عزیز میشی که
دیگه نیستی .....
بی خبر
ازخود
نفس می کشیم
شاید
زنده به گوریم
آنچه از دست دادیم؛
قمار شده بود.
دل را روی میز گذاشتیم، تا دلش را بدست آوریم.
دست بعد، پای غرور را به میان کشیدیم،
تا آنکه رفته، بازگردانیم!
ما، معتاد به باخت بودیم.
- کتایون آتاکیشی زاده
تو رفته ای و شادی من دور می شود
انگار چشم زندگی ام کور می شود!
دیگر دلت هوای مرا هم نمی کند
این عشق نیز،وصله ی ناجور می شود
هرگز جدایی از تو نشد باورم ولی
این است حق هرکه که مغرور می شود!
باید که صبر پیشه کنم...
به طرز اشتباهی غم انگیز ام.
انگار که غم را قاف نوشته باشم یا انگیز را با ذال.
انگار چشمانم به تر بودن؛
قلبم به تپیدن اندوه؛
و ذهنم به فکرهای آزار دهنده؛
عادت کرده باشد.
انگار خوشی ها مانند یک آبنباتِ شیرین، عمرشان کوتاه است؛
و بعد دهانم، مزه...
شاید گریه هم
درمان خوبی باشد.
گریه، آزمایشی با نتیجه ی فوری بدحالی است؛
و در عین حال
می تواند سِرُمِ به تاخیر انداختن غم باد گرفتنمان هم باشد؛
سوپاپ اطمینانی برای دق نکردن؛
و تنظیم میزان اندوه درون قلب!
- کتایون آتاکیشی زاده