متن غمگین
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات غمگین
برنمی گردد دگر این
شب نشینی هاى ما
قبر یار پیش رو و عمر ما
پشت سر است
سوختن مزد من است
پس زود مزدم بده
قیمت خاکستر پروانه ها عین زر است
به خودم که آمدم کوله باری از آرزو روزی پشتم سنگینی می کرد
هر جا که می رفتم بر دوشم بود
حتی هنگام خواب هم این سنگینی آرامش خواب را از من دور ساخته بود.
به خودم که آمدم در قبرستان آرزو ها بودم،می خواستم برای همیشه آرزوهایم را دفن...
❤ پدرم
چه خوشبخت بودم
آن زمانکه
دستهای کوچکم
با حرارت دستهای مردانه ات
گرم می شد
اما افسوس....
صد افسوس
باورم نیست
نباشی و من نفس بکشم
نفس نیست
بلکه هرثانیه
نفس کشیدن بدون تو
قفسی بیش نیست
دوستت داشتمو....
دارمو....
خواهم داشت...
ساناز ابراهیمی فرد
دل من طوفانیست، وندراین کلبه ی جانم غصه ای پنهانیست... ما ندانیم که گوییم چ کس را راز دل لیکن ازصخره ی چَشم بی فروغم جاریست..
♡اگر کسی یافتی ♡ که در لبخندت غمت رادید در سکوتت حرف هایت را شنید ودر خشمت محبتت را فهمید بدان او بهترین دارایی توست :)✨
حوصلع! سر! 😶
عشق! پر! 💔
چشم! تر! 😢
مخ! رد! 🤯
سر! درد! 🤕
مغز! هنگ 🥴
دل! تنگ! 🥺
خستع نباشی سر نوشت... 😊
تو تاکسی بچه هه به مامانش میگفت حس میکنم دارم خفه میشم. مامانش گفت چرا؟ گفت اخه حوصله ندارم نفس بکشم :)
بخدا منم همینطور :)
بگذارید کمی از احساسات دختران برایتان بگویم!؛)
دختران وقتی گریه می کنند
آنها نیازی به دستمال برای پاک کردن اشک هایشان ندارند!
آنها نیازی به خوردن آب قند برای خوب شدن حالشان ندارند!
آنها فقط نیازی به یک آغوشِ امن دارند!
آغوشی امن و آرامش بخش!
آنها نیازی به صحبت...
مسیر این روزهای زندگیم
زیادی شبیه ذوزنقه شده
فقط پر گیر و گوشه ش
به هر طرفش نگاه میکنم
یکی از گوشه هاش میخوره تو تن و بدنم
همه جای زندگیم بوی خون گرفته
یه خونریزی داخلی تو یه جسم زخمی با یه مسیر ذونقه ای شکل و آمبولانسی که...
بعد از تو
زمین ب چرخشش ادامه داد
آسمان ب شب و روزش
فصل ها ب تغییرشان
اما حال من همانگونه ساکن
در سیاهی شب و
در سرمای زمستان باقی ماند!-
فلک داد و فلک داد و فلک داد....
فلک به دستوم مرده دوران جوانی داد...
فلک بردی چرا تو خواهر من؟!..
خداوندا دگر من کبابم دلم خونه دادا بسوزم برایت
مثل شیشه باش اگه شکستنت، دستشون رو ببرシ︎🖤
گفتمش با غمِ هجران چه کنم؟ گفت بسوز..シ︎🖤
Farzneh 22
دلگیرم این روزها از تمام آنچه در خاطرم خاطراتی را رقم زدن که سالیان سال قرار است حسرتشان را بخورم💔
ک اش ک ی ه ی چ وق ت دل ت ن گ ن ش ی ن که ب ع دش ت ب دی ل به ب ه ونه گ ی ر ت ری ن آدم دن ی ا ب ش ی ن...
اُوِردُوزِ مَغزی دَر اَثَرِ مَصرَفِ زیادِ فِڪر..!
- گاهۍ وَقتا تم ومِ وج ودټ گریہ میکن ں
جُز چشات . . .
وقتی مرا با قلبی شکسته و چشمی گریان رها کردی،خورد شدم و باختم و فهمیدم مقصر خودم بودم که تو را زیادی در چشمانم بزرگ کرده بودم.
به کجا باید رفت ...
دل ما تنگ تر از تنهایی ست
دل ما ز غمگینی پرواز خفته ای
لنگیده است
در اوج تنهایی شخصی مرموز
یک شروع منتظر است
آن شروع...
که قصه ی آغازی یک خاطره است
به کجا باید رفت
به کجا بال گشود
و کجای سفر...
دل تنگم ...
دلم تنگ است
بید مجنون چه بیرنگ است
در این اوضاع که دل
چون کوزه ی سربسته می نالد
اشک ...
در سینه ی ناباوریها محبوس می ماند
دل سنگین و دل غمگین
دل چونان نخ زنگین
غبار حزن و اندوه زمان را
می کشد بر دوش...
در خاموشی شب
دل بی قرار غم دارد
کجاست یار
کجاست آنکه باید باشد
کنارم نه،در قلبم،در ذهنم
اما ای کاش بود کنارم بود
تا بدن سردم را در بین گرمای وجودش پنهان کند
چند بار گفتم دلِ شکسته تان را سر راه نگذارید...؟!
می آییم سمتتان آرامتان کنیم ، روحمان خراشیده می شود...
نویسنده: کتایون آتاکیشی زاده