در دلم غوغاست اما رازداری بهتر است
کاش که می شد فقط یه بار بیای بگی دوستت دارم... .
بعضیا رفیق نمیشن! یه فرشته میشن توجهنم زندگیت...
آن قدر میخندم که اشکم در بیاید این هم به نوعی گریه با سبک جدید است
و سهم ما از تمام دنیا انتظار بود و سهم ما از تمام انتظارها هیچ
شوق من چندین برابر میشود با دیدنت وای من دیوانهام دیوانهی خندیدنت ...
به زن سخت نگیرید مگر در هنگام به آغوش کشیدنش
تاریک شدهست چشم بیتو ما را به عصا چه میفریبی
دار و ندارمو میدم که تو همیشه بخندی
مه/ تا دید/ غرق راه رفتنت شده ام/ ترا/ در خودش /گم کرد.
عینکیبودنِاو رازظریفیدارد شیرمحبوسنباشد همهراخواهدکشت!
بر سنگ مزارم بنشین شعر بیفروز من می شنوم گرچه به قلبم ضربان نیست
سختست بگیری خبر از حال کسی که از اینکه تو باشی و نباشی نگران نیست
درانتظار بامداد اشک ریخته است فردا سهم ما عمرگمشده
دلِ درخت پُرازشکوفه باد چشمک می زند
تمام حرف بر سر حرفی است که از گفتن آن عاجزیم
دلبرِ دل نازکِ من، بهترین اتفاقِ زمستون، تولدت مبارک
تازه بعد از تو به خود آمدم و فهمیدم که چه اندازه به دنیای تو وابسته شدم ...
من پناهنده ام به مرزهای تنت ...
مخمل نازِشبی ، ملتهب و بارانی با تو بی چتر در این کوچه دویدن دارد
سردی دست تو هنگام وداع خبر آورد مرا فاجعه ای در راه است
من آن خاکم که روزی بستر رودی خروشان بود کنار چشمه بشکن بغض این ظرف سفالی را
به راز گفتم با دل، ز خاطرش بگذار جواب داد فلانی ازان ماست هنوز
نیستی، ولی عزیز؛ عشق تو همیشگیست پس به احترام عشق، چند ثانیه سکوت...