تیر خلاص لب هاى توست وقتى به آنها انحنا مى بخشى
دستت را به من بده که در این سوز زمستان گرفتن دستای گرمت بهار است
تمام دوستت دارم هایم را با دستی برایت نوشتم که به قلبم نزدیک تر است
تو می خندی و دوست داشتنت... ریشه می دوانَد در من !
دلم برای زمستان میسوزد وقتی نگاهت پاییزم را بهار میکند!!
از نگاهت تا دلم رنگین کمانی پر گشود مثل بارانم در آغوش تو زیبا می شوم
خوش به حال من با داشتنت خوشبخت ترین حوای زمینم...
عشق جان دلم یک آرامش ساده میخواهد تو باشی و من و جهانی که محو تماشای ما باشد
یه خط بکش از خودت دور من میخوام تا ابد به تو محدود شم
دچار عشقِ تو شدن ناب ترین گرفتاریِ این زندگانیست
نیازی به دریا نیست، برای غرق شدن چشمان تو کافیست..!
بخند چون وقتی میخندی حس می کنم خدا بهم میگه: بیا اینم همون دنیایی که میخواستی!
بیا و بمان برایم تا ابد ، چنان که اردیبهشت ماند همیشه برای بهآر..!
تو باشی،جهانِ دلم پُر است؛ جمعیت در این دل، به یک نفر محدود است..!
وَلی تو منو از تو چشام بخون... همین! که این چه زیبآست!
سهم من باشی از تمام دنیا دیگران را چه نیازم؟!
بیشتر از اون چیزی که بتونم توضیح بدم..! دوستت دارم
خوشبختی یعنی تو قلب یارم یه جای محکم دارم
آغوش تو آدم را پرنده مى کند، دشت بزرگ! آغوش تو مرا بلند پروازتر مى کند...
تو اوج دوست داشتنمی همیشه تاج سرمی...
من از تمام هستی تنها به یک تو قانعم
وفادار توام در هر لحظه در هر جا...
خوشبخت ترینم وقتی قلبی به پاکی قلبت برای من میتپد...
و از تمام جهان سهم من تو باشی و بس